تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
الزَّانِيَ غَيْرَ الُمحْصَنِ ، ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْءِ ، وَنَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ ؛ فَأَخَذَهُمْ رَسُول‌ُاللَّهِ صلى الله عليه و آله بِذُنُوبِهِمْ ، وَأَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهمْ ، وَلَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ ، وَلَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ » . اگر مىپنداريد كه من خطا كرده كه حكميّت را پذيرفتم و مرتكب اين خطا كافر است ، پس چرا با گمراهى من همه امت محمد صلى الله عليه و آله را گمراه مىشماريد ؟ و همه را به‌خاطر خطاى من مورد مؤاخذه قرار مىدهيد ؟ و به گناه من تكفيرشان مىنمائيد ؟ چرا شمشيرها را بردوش افكنده و به هر جاى سالم و بيمار مىزنيد ؟ و گناهكار و بيگناه را با هم مخلوط مىكنيد ؟ با اينكه مىدانيد رسول خدا صلى الله عليه و آله زانى محصن را سنگسار مىكرد و سپس براو نماز مىخواند و ارث او را در ميان اهلش تقسيم مىنمود . قاتل را قصاص مىنمود و تركهء او را به اهلش مىرساند . سارق را حد جارى مىكرد . زانى غيرمحصن را تازيانه مىزد ، سپس سهم آنها را از غنائم مىداد . آنها آزاد بودند ، همسران مسلمان برگزينند و . . . به هرحال رسول خدا صلى الله عليه و آله گنهكار را به خاطر گناهش مؤاخذه مىكرد و حقّ خداى را به اجرا مىگذاشت ولى آنها را از حقوقشان منع نمىفرمود و از اسماء مسلمين محو نمىكرد . آن حضرت سپس خطاب به خوارج فرمودند : « ثُمّ انتُمْ شرارُ النّاس ومَن رَمى بِهِ الشَّيطانُ مَرامِيَهُ وضَرَبَ بِهِ تيهَهُ » . شما بدترين مردم هستيد ، شما كسانى هستيد كه شيطان از راه حقّ دورشان كرده و به سرگردانى محكوم ساخته‌است . و در پايان اين خطبه فرموده‌اند : « فَلَمْ آتِ - لَاأَبَا لَكُمْ - بُجْراً ، وَلَا خَتَلْتُكُمْ عَنْ أَمْرِكُمْ ، وَلَا لبَّسْتُهُ عَلَيْكُمْ ، إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ عَلَى اخْتِيَارِ رَجُلَيْنِ ، أَخَذْنَا عَلَيْهِمَا أَلَّا يَتَعَدَّيَا الْقُرْآنَ ، فَتَاهَا عَنْهُ ، وَتَرَكَا الْحَقَّ وَهُمَا يُبْصِرَانِهِ ، وَكَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَيَا عَلَيْهِ » . اى بىريشه‌ها ، شرى به راه نيانداخته‌ام ، و شما را از راهتان فريب نداده‌ام ، و چيزى را