زمان پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت عمان بود ، وى در زمان عمر بن خطاب فرمانده سپاه اسلام براى فتح « ايله » در كنار خليج « عقبه » بود ، سپس بهوسيله « ابوعبيده » فرماندهء سپاه اسلام در شامات ، بهعنوان فرماندار فلسطين برگزيده شد ، وى در عهد عمر به فرماندهى سپاهى براى فتح مصر برگزيده شد و بعد از فتح آن سامان ، فرماندار مصر شد .
در زمان خلافت عثمان وى همچنان والى مصر بود و پس از چهارسال عزل گرديد و در فلسطين ساكن شد ، او هرگاه به مدينه مىآمد مردم را عليه عثمان مىشوراند .
روزى هنگامى كه عثمان مشغول ايراد خطبه بود ، به وى اعتراض كرد و گفت :
توبه كن ، تو به گناه بزرگى آلودهاى و ما را نيز به گناه واداشتى ، توبه كن تا ما نيز توبه كنيم . عثمان گفت : اى پسر نابغه ( نام مادر عمرو است ) از وقتى كه تو را عزل كردهايم چنين پرهيزكار شدهاى ؟
او خود مىگفت : نه تنها رؤسا و اشراف را وادار به قيام مىكنم بلكه اگر شتربان و شبانى را هم ببينم وى را عليه عثمان مىشورانم .
هنگامى كه خبر قتل عثمان را آوردند ، عمرو در فلسطين بود ، او با خود مىگفت :
مرا ابوعبداللَّه گويند ! به هركارى كه بخواهم دست مىزنم و به نتيجه مىرسم .
وقتى معاويه به وى نامه نوشت و تقاضاى كمك در جنگ صفين را مطرح كرد ، از وى استاندارى مصر را در قبال همكاريش درخواست كرد و معاويه عهدنامه حكومت مصر را به او داد .
حضرت على عليه السلام در نامه 39 كه خطاب به عمرو نوشتهاند ، او را چنين معرفى كردهاست :
« فَإنَّكَ قَدْ جَعَلْتَ دِينَكَ تَبَعاً لِدُنْيَا امْرِىءٍ ظَاهِرٍ غَيُّهُ ، مَهْتُوكٍ سِتْرُهُ ، يَشِينُ الْكَرِيمَ
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 195
مساهمون: على غضنفرى
ص١٩٥