تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
خبر خطبه اشعث به سپاه معاويه رسيد . معاويه رأى اشعث را پسنديد و لذا او در مشورت با عمروعاص حيله سرنيزه كردن قرآن‌ها را تنها چاره كار ديدند . بعد از اصرار او برپايان جنگ و درخواست جدّى و تهديدآميز از حضرت امير عليه السلام مبنى برفراخوانى نيروها و سپاهيان ، اشعث تنها به حكميّت ابوموسى رأى داد و برهمان اصرار ورزيد ونمايندگان مورد نظر امام را رد نمود . او نيز كسى بود كه وقتى معاويه در عبارات عهدنامه با واژه « اميرالمؤمنين » به‌عنوان لقب حضرت على عليه السلام مخالفت كرد و برخى اصحاب حضرت مانع برداشتن آن كلمه بودند ، پيشنهاد حذف اين واژه و به اصطلاح خودش پايان يافتن قائله را داد . وى بعد از جنگ نهروان ، آنگاه كه حضرت سپاه را كه در آغاز براى شام بسيج شده بودند ، تشويق به حركت به سوى شام كرد ، خطاب به حضرت گفت : تيرها از كارافتاده ، ما را به شهر خودمان ببر تا دوباره آماده شويم . به نقل تاريخ بعد از جريان هلاكت خوارج در نهروان ، اشعث از شهادت حضرت امير عليه السلام مطلّع شد و حتى وى محرك ابن ملجم براى به شهادت رساندن حضرت بوده‌است . خطبه 19 نهج‌البلاغه گوشه‌اى از گذشته ننگين اشعث و شيوهء برخورد امام با وى را بيان كرده‌است . روزى حضرت امير عليه السلام برمنبر بود و چيزى در مورد حكميّت فرمود كه اشعث خيال كرد منظور امام وى است و لذا آن را نپسنديد و به امام اعتراض كرد و گفت : اى اميرالمؤمنين اين مطلب به زيان توست نه به نفع تو ، حضرت نگاهى به وى افكند و فرمود : « مَا يُدْرِيكَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي ، عَلَيْكَ لَعْنَةُاللَّهِ وَلَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ ! حَائِكٌ ابْنُ حَائِكٍ ! مُنَافِقٌ ابْنُ