تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
زمانه » . « 1 » اشعث در دوران خلافت على عليه السلام از منافقين بود و او از اصحاب حضرت شمرده مىشد همان‌طورى كه « عبداللَّه بن ابىّ بن سلول » در ميان اصحاب رسول‌خدا صلى الله عليه و آله از منافقين بود ، اين دو هركدام رأس نفاق در زمانه خودشان بودند .

عمرو ابن عاص

عمرو فرزند عاص و او فرزند وائل سهمى است ، در مكه عاص شغل بيطارى داشت و عمرو قصاب بود . هنگامى كه عده‌اى از مسلمين از مكه به حبشه هجرت كردند ، عمرو جزء هيئتى بود كه قريش براى سعايت نزد نجاشى فرستاد . ناگفته نماند كه اين سعايت و بدگويى بىاثر بود و در پى خواندن سوره مريم به‌وسيله جعفر طيّار رضى الله عنه نجاشى به سوى آنان متمايل شد . عمرو ابن عاص در سال پنجم هجرى ايمان آورد « 2 » ، آخرين مأموريّت وى در
هامش
( 1 ) - شرح حديدى ، ج 1 ، ص 297 . ( 2 ) - عمروعاص مىگويد : بعد از جنگ احزاب با عده‌اى از بزرگان قريش تصميم گرفتيم‌كه به حبشه برويم و آنجا زندگى كنيم ، اگر اسلام پيروز شد ما در امان خواهيم بود و گرنه به موطن خود برمىگرديم . وقتى به دربار « نجاشى » رسيدم « عمرو بن اميّه الضمْرى » نماينده پيامبر آنجا بود ، از نجاشى خواستم او را به ما تحويل دهد تا گردنش را بزنم ، نجاشى به شدت به صورتش سيلى زد به‌طورى كه خيال كردم بينى او شكسته شده‌است ، سپس به مدح و ثناى رسول خدا زبان گشود و خبر از سيطره او در آينده داد . من همان وقت اسلام آوردم و البته آن را از دوستانم مخفى نمودم ، در بازگشت از حبشه و حين رفتن به مدينه ، به « خالد بن وليد » برخوردم كه او هم قصد رفتن به مدينه و قبول اسلام داشت ، هردو به حضور رسول خدا رسيديم و من بعد از خالد با پيامبر بيعت كردم . ( السيرة النبّويه لابن هشام ، ج 3 ، ص 289 ) .