فرداى وى بود ، عدهاى از ياران حضرت عليه السلام پيشنهاد كردند كه حضرت آماده جنگ شود و معطّل جواب معاويه نماند ، چرا كه مىدانستند معاويه به غيرجنگ راضى نمىگردد .
حضرت خطاب به اين دسته از اصحابش در خطبه 43 مىفرمايد :
« إنَّ اسْتِعْدَادِي لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَجَرِيرٌ عِنْدَهُمْ ، إِغْلَاقٌ لِلشَّامِ وَصَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَيْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ . وَلكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِيرٍ وَقْتاً لَايُقِيمُ بَعْدَهُ إِلَّا مَخْدُوعاً أَوْ عَاصِياً . وَالرَّأْيُ عِنْدِي مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا ، وَلَا أَكْرَهُ لَكُمُ الْإِعْدَادَ » .
مهيّا شدنم براى جنگ با شاميان با اينكه جرير بين آنهاست بهمنزله بستن دَرِ صلح برآنها است چرا كه اگر قصد عمل خير بيعت دارند ، آمادگى جنگى ، موجب ممانعتشان از آن مىشود .
البتّه من براى جرير مدّتى را معيّن نمودهام ، كه اگر تأخير كند روشن مىشود يا فريب خوردهاست يا از اطاعتم سرپيچى نمودهاست . نظر من مدارا كردن است و شما لازم است مدّتى مدارا كنيد گرچه صِرف آمادگى را بد نمىدانم .
در صفين نيز بعد از اينكه فرات از دست سپاه معاويه گرفته شد تا مدتى كارزار تعطيل بود و امام در آن مدت هم منتظر بود كه بلكه سپاهيان معاويه و خود وى برگردند . طولانى شدن اين حالت سپاهيان امام عليه السلام را دچار تحيّر كرده بود ، عدهاى مىگفتند : حضرت از ترس شكست و كشته شدن فرمان جنگ نمىدهد ، و برخى ديگر گفتند : حضرت در جنگ با شاميان مردّد است .
اين ترديدها وقتى به اطلاع امام عليه السلام رسيد ، در پاسخ فرمودند :
« أَمَّا قَوْلُكُمْ : أَكُلَّ ذلِكَ كَرَاهِيَةَ المَوْتِ ؟ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي ؛ دَخَلْتُ إِلَى المَوْتِ أَوْ خَرَجَ الموْتُ إِلَيَّ . وَأَمَّا قَوْلُكُمْ شَكًّا في أَهْلِ الشَّامِ ! فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَأَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي ، وَتَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي ، وَذلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا ، وَإِنْ كَانَتْ
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: على غضنفرى
ص١٨٩