تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
و هم اينكه به رحمت و مودّت مشهور گردى . معاويه كه سخنانم را مىشنيد در پاسخم گفت : هيهات ، هيهات ، اميد به چه شهرتى و يادى از خود داشته باشم ، ابوبكر و عمر آمدند و رفتند ، و هيچ يادى از آنها باقى نماند . اما پيامبر كه او به طعن نامش را چنين آورد ( ابن ابىكبشه ) ، هرروز پنج‌بار نامش را با صداى بلند مىبرند و مىگويند : « اشَهَدُ انّ مُحمَّداً رسولُ اللَّه » . بعد از اين نام چه عملى باقى خواهد ماند و نام چه كسى برسر زبانها باقى خواهد بود . نه ، هرگز ، به خدا قسم تا نام او را دفن نكنم دست برنمىدارم . « 1 » ابن ابىالحديد اعمال خلاف شرع او را چون پوشيدن حرير ، استفاده از ظروف طلا و نقره ، ملحق كردن زياد بن ابيه به خودش با اينكه طبق نظر خودش زنازاده بود و حكم اسلام در مورد زنازاده اين است كه بايستى به شوهر اصلى مادرش ملحق شود و نه زانى ، كشتن حجر بن عدى و يارانش ، اهانت به ابوذر ، ناسزا به اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام و ابن عباس رحمه الله و اعلام لزوم سبّ آنها در همه بلاد ، انتخاب يزيد شرابخوار و قمارباز به‌عنوان وليعهد ، همه و همه از نشانه‌هاى كفر اوست . « 2 » « ابودرداء » كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بوده‌است مىگويد : به معاويه گفتم پيامبر مىفرمايد : هركس از ظرف طلا و نقره بياشامد آتش جهنم درونش را فراخواهد گرفت . اما معاويه به من گفت : ولى من در آن ايرادى نمىبينم . ابودرداء مىگويد به او گفتم : عجب ، من از پيامبر نقل خبر مىكنم و او از خود مىگويد ، من در سرزمينى كه تو هستى نخواهم ماند . « 3 »
هامش
( 1 ) - شرح حديدى ، ج 5 ، ص 129 . ( 2 ) - ر . ك . شرح حديدى ، ج 5 ، ص 129 . ( 3 ) - شرح حديدى ، ج 5 ، ص 130 .