وَلَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ ، وَاسْتَأْنَيْتُ بِهمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ ، فَغَمَطَا النِّعْمَةَ ، وَرَدَّا الْعَافِيَةَ » .
خدايا آن دو از قريشند و با من قطع رحم كردند ، و ستم روا داشتند . بيعتم را شكستند ، و مردم را برمن شوراندند .
خدايا هرآنچه را بستهاند بگشا و هرچه را تابيدهاند و محكم نمودهاند متزلزل ساز و آنها را به آنچه كه آرزويش دارند و برايش تلاش مىكنند ( رياست ) مرسان . من قبل از جنگ خواستم كه بازگردند و خواستم در اين جنگ تأمل و تأنى كنند ، ولى آنها پشتپا زدند و عافيت را رد كردند .
نتيجه اين جنگ شكست اهل جمل بود ، همانطور كه بيان كرديم ، زبير در جنگ كشته نشد و در پى پشيمانى از جنگ و به اشتباه كشته شد و البته امام از كشته شدن زبير ناراحت شدند ، حضرت فرمودند :
« ما زالَ الزُّبيرُ رَجُلًا مِنَّا اهلَ الْبيتِ حَتّى نَشَأ ابْنَهُ المَشؤُم عَبْداللَّه » . « 1 »
زبير همواره از ما اهلبيت بود تا پسر شومش عبداللَّه بزرگ شد و بين ما و او جدايى انداخت . « 2 »
طلحه نيز به وسيله مروان به قتل رسيد . در لحظاتى كه شكست سپاه جمل عيان شده بود ، مروان به انتقام خون عثمان طلحه را به قتل رسانيد و او خود به عملش اعتراف داشت . « 3 »
عايشه نيز با اكرام و احترام حضرت عليه السلام روبرو شد . حضرت وى را با برادرش « محمد » به مدينه فرستاد .
هامش
( 1 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 20 ، ص 102 .
( 2 ) - ر . ك : الجمل ، ص 389 .
( 3 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 9 ، ص 114 .