تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
وَلَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ ، وَاسْتَأْنَيْتُ بِهمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ ، فَغَمَطَا النِّعْمَةَ ، وَرَدَّا الْعَافِيَةَ » . خدايا آن دو از قريشند و با من قطع رحم كردند ، و ستم روا داشتند . بيعتم را شكستند ، و مردم را برمن شوراندند . خدايا هرآنچه را بسته‌اند بگشا و هرچه را تابيده‌اند و محكم نموده‌اند متزلزل ساز و آنها را به آنچه كه آرزويش دارند و برايش تلاش مىكنند ( رياست ) مرسان . من قبل از جنگ خواستم كه بازگردند و خواستم در اين جنگ تأمل و تأنى كنند ، ولى آنها پشت‌پا زدند و عافيت را رد كردند . نتيجه اين جنگ شكست اهل جمل بود ، همان‌طور كه بيان كرديم ، زبير در جنگ كشته نشد و در پى پشيمانى از جنگ و به اشتباه كشته شد و البته امام از كشته شدن زبير ناراحت شدند ، حضرت فرمودند : « ما زالَ الزُّبيرُ رَجُلًا مِنَّا اهلَ الْبيتِ حَتّى نَشَأ ابْنَهُ المَشؤُم عَبْداللَّه » . « 1 » زبير همواره از ما اهل‌بيت بود تا پسر شومش عبداللَّه بزرگ شد و بين ما و او جدايى انداخت . « 2 » طلحه نيز به وسيله مروان به قتل رسيد . در لحظاتى كه شكست سپاه جمل عيان شده بود ، مروان به انتقام خون عثمان طلحه را به قتل رسانيد و او خود به عملش اعتراف داشت . « 3 » عايشه نيز با اكرام و احترام حضرت عليه السلام روبرو شد . حضرت وى را با برادرش « محمد » به مدينه فرستاد .
هامش
( 1 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 20 ، ص 102 . ( 2 ) - ر . ك : الجمل ، ص 389 . ( 3 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 9 ، ص 114 .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 185 | على غضنفرى