چندبار به سپاه امام عليه السلام تاخت و امام چون حال او را مىدانست دستور داد كه به او كار نداشته باشند .
بىترديد سخنان حضرت عليه السلام در زبير تأثير گذاشت و او از جنگ كناره گرفت و البته به نقلى او نادم نشد بلكه چون آثار شكست را ديد فرار كرد . به هرحال وى به بصره رفت و در خانه « عمرو بن جرموز » مشغول استراحت بود ، عمرو سر وى را بريد .
ابن ابىالحديد گويد : هنگامىكه زبير معركه را ترك كرد و از اهل جمل جدا شد ، « ابن جرموز » وى را تعقيب كرد و چون براى نماز برخاست او را به قتل رساند و سر او را براى حضرت امير عليه السلام آورد .
حضرت امير عليه السلام از قتل زبير ناراحت شد ، شمشيرش را گرفت و بدان نگريست ، و فرمود :
« سيف طالما جلى به الكرب عن وجه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله » . « 1 »
اين شمشير همواره ناراحتى را از چهرهء پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىزدود .
حضرت به نقل از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قاتل زبير را با اينكه درخواست جايزه داشت ، به آتش بشارت داد ، وى در ميان خوارج نهروان بود و در زمره خوارج به قتل رسيد . « 2 »
در نهايت چون امام عليه السلام حجّت را براهل جمل تمام نمود و آنها به راه نيامدند ، صلابت خود را با منطق و برهان چنين عجين ساخت :
« وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً ، وَلَا جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نِصْفَاً . وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقًّا هُمْ تَرَكُوهُ ، وَدَماً هُمْ سَفَكُوهُ ، فَإِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ ، فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ ، وَإِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا
هامش
( 1 ) - تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 18 ، ص 419 .
( 2 ) - شرح حديدى ، ج 1 ، ص 235 .