كَارِهَيْنِ ، فَقَدْ جَعَلْتُمَا لِي عَلَيْكُمَا السَّبِيلَ بِإِظْهَارِكُمَا الطَّاعَةَ ، وَإِسْرَارِكُمَا الْمَعْصِيَةَ . وَلَعَمْرِي مَا كُنْتُمَا بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِينَ بِالتَّقِيَّةِ وَالْكِتَمانِ ، وَإِنَّ دَفْعَكُمَا هذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلَا فِيهِ ، كَانَ أَوْسَعَ عَلَيْكُمَا مِنْ خُرُوجِكُمَا مِنْهُ ، بَعْدَ إِقْرَارِكُمَا بِهِ .
وَقَدْ زَعَمْتُمَا أَنِّي قَتَلْتُ عُثَمانَ ، فَبَيْنِي وَبَيْنَكُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي وَعَنْكُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ، ثُمَّ يُلْزَمُ كُلُّ امْرِىءٍ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ .
فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِكُمَا ، فَإِنَّ الْآنَ أَعْظَمَ أَمْرِكُمَا الْعَارُ ، مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَالنَّارُ ، وَالسَّلَامُ » .
شما مىدانيد ، هرچند كتمان مىكنيد كه : من سراغ مردم نرفتم ، تا اينكه به دنبالم آمدند ، بيعت نكردم تا اينكه با اصرار با من بيعت كردند ، شما دونفر از همان عدهاى هستيد كه در پى من آمديد و با من بيعت كرديد و مىدانيد كه عامّه مردم نيز بهخاطر زور يا متاع دنيا با من بيعت نكردند . اينك اگر شما با ميل خود بيعت كردهايد بايد فوراً برگرديد و توبه كنيد و اگر با اكراه بيعت كرديد ، شما با اين عملتان و اظهار بيعتتان و مخفى نمودن تمردتان مرا برخود مسلّط ساختهايد .
به جانم سوگند شما از ساير مهاجرين سزاوارتر به تقيه و كتمان نبوديد كه بگوييد تقيه كرديم و بيعت نموديم ، شما اگر بيعت نمىكرديد كسى برشما خرده نمىگرفت كه لازم باشد به خاطر تقيّه بيعت كنيد و در آن حال ، كار شما راحتتر بود از اينكه بيعت كنيد و سپس بهانه آوريد .
شما خيال كردهايد من قاتل عثمان هستم ، كسانى هستند كه اكنون در مدينه بين من و شما حكم كنند ، از آنها كه بىطرفند ، نه به طرفدارى من برخاستهاند و نه شما ، هرچه حكم كردند هركس به قدر سهم خود از آن واقعه مجرم شناخته شود .
اى دو پيرمرد ، از نظرتان برگرديد و ننگ بازگشت را بپذيريد قبل از اينكه ننگ دنيا و آتش قيامت برايتان جمع شود . والسلام .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: على غضنفرى
ص١٨١