إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ
. « 1 »
زمانى كه غلها در گردن آنهاست و آنها را بهوسيله زنجيرها مىكشند .
عقيل گويد : چون جريان را براى معاويه نقل كردم در تعجّب فرورفت و گفت :
« هيهات ، هيهات ، عَقِمَتِ الّنساءُ انْ يَلِدْنَ مِثْلَهُ » .
زنان از زائيدن چون على عقيم شدهاند . « 2 »
اهميت مضاعف داستان عقيل زمانى آشكارتر مىشود كه بدانيم عقيل برادر بزرگ حضرت است و وى بسيار مورد احترام پدرش بود .
ابن ابىالحديد گويد :
عقيل برادر پدرى و مادرى على عليه السلام است . او فرزند دوم ابوطالب و ده سال كوچكتر از طالب و ده سال بزرگتر از جعفر بود ، كما اينكه جعفر هم از على دهسال بزرگتر بود . البته على از همهء آنها جلالتش بيشتر و حتى قدر و عظمتش بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله از همهء افراد بيشتر مىباشد .
ابوطالب بسيار عقيل را دوست مىداشت . سالى كه بهواسطه كمدستى وى اقوامش جمع شدند تا سرپرستى فرزندانش را برعهده گيرند ، به آنها گفت : عقيل را بگذاريد و هركدام را مىخواهيد ببريد . لذا عباس جعفر را متكفل شد و رسولاللَّه صلى الله عليه و آله على را . « 3 »
« عبداللَّه بن زمعة » كه از شيعيان و اصحاب امام عليه السلام بود نيز از كسانى است كه خيال مىكرد امام او را برديگران مقدّم مىدارد . لذا روزى به خدمت حضرت رسيد و تقاضاى كمك كرد . حضرت به وى فرمود :
هامش
( 1 ) - سوره غافر ، آيه 71 .
( 2 ) - ر . ك : شرح حديدى ج 11 ، ص 254 .
( 3 ) - شرح حديدى ، ج 11 ، ص 219 .