تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حضرت خطاب به يكى از فرماندارانش نوشتند : « أَمَّا بَعْدُ ، فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ ، إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ ، وَعَصَيْتَ إِمَامَكَ ، وَأَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ . بَلَغَنِي أَنَّكَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ ، وَأَكَلْتَ مَا تَحْتَ يَدَيْكَ ، فَارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ ، وَاعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ ، وَالسَّلَامُ » . « 1 » اما بعد ، به من در مورد تو خبرى رسيده كه اگر واقعاً انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده ، امامت را نافرمانى كرده و امانت فرماندارى را به رسوائى كشيده‌اى . به من خبر رسيده كه تو زمين‌هاى آباد را ويران ساخته و تا آنجا كه توانسته‌اى تصاحب نموده‌اى . و نيز از بيت‌المال تحت اختيار به خيانت خورده‌اى . حساب اموال خود را سريعاً برايم بفرست و بدان كه حساب خداوند از مردم بسى سخت‌تر است . والسلام . امام عليه السلام نامه‌اى شديدالحن به يكى از فرماندارانش كه از عموزادگان حضرت نيز بوده فرستاده‌اند و به‌شدّت وى را به خاطر تعدى به بيت‌المال مورد عتاب قرار داده‌اند . هرچند برخى مورخان به‌واسطه آمدن كلمه « پسرعمّ » در اين نامه ، او را « ابن‌عباس » معرفى مىكنند ولى شخصيّت و الا و اعتبار مذهبى و علمى ابن‌عباس و نيز يارى وى از حضرت امير عليه السلام تا لحظات آخر و اينكه تا زمان شهادت حضرت ، او هم‌چنان فرماندار بصره ، اهواز ، فارس ، كرمان و ديگر نواحى آنجا را عهده‌دار بوده‌است ، مانع پذيرفتن اين گمانه‌زنى است . ابن ابىالحديد مىگويد : من با آن همه فضائل و مناقبى كه از عبداله بن عباس
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، نامه 40 .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 157 | على غضنفرى