ناگفته نماند زياد بن ابيه فرزند كنيزى به نام « سميه » است . مادرش با غلامى رومى به نام « عبيد » ازدواج كرد و او در خانه وى به دنيا آمد و لذا او را زياد بن عبيد نيز مىنامند ، گويند چون شرم داشت او را به پدر بردهاش نسبت دهند وى را « زيادبنابيه » مىخواندند . عمر بن خطاب او را مسئول برخى كارهاى بصره كرده بود ، زياد در عهد عمر به مدينه آمد تا بشارت برخى فتوحات را بدهد عمر به او گفت براى مردم سخن براند . وى سخنانى با فصاحتى زيبا بيان كرد .
عمروعاص گفت : اگر اين جوان قريشى بود ، عرب را با عصايش به هركجا مىخواست مىبرد . ابوسفيان گفت : به خدا سوگند مىدانم نطفهاش از كيست ، حضرت امير عليه السلام پرسيد از كيست ؟ ابوسفيان گفت : از من . « 1 »
در زمان حضرت امير عليه السلام ، با او بود و لذا حضرت او را فرماندار فارس قرار داد ، او تا زمان صلح امام حسن عليه السلام از اهلبيت جدا نشد و بعد از آن به معاويه پيوست ، و معاويه به استناد سخن پدرش وى را به خود ملحق ساخت و برادر خود خواند و از صاحبان سرّ معاويه گشت .
فرزندش ، عبيداللَّه ، جنايتى مرتكب گشت كه روى همهء شياطين عالم را سفيد نمود ،
لعنةاللَّه عليه الى يومالدين
. « 2 »
اخبار و اطّلاعات از عملكرد فرمانداران از كانالهاى مختلف و به سهولت به حضرت عليه السلام مىرسيد ، و حضرت بىدرنگ و شخصاً واكنش نشان مىدادند .
نه آنان كه اطّلاعات را انتقال مىدادند كوتاهى مىكردند و نه حضرت پاسخ آنها را به اين و آن مىسپرد و يا به زمانه واگذار مىكرد .
هامش
( 1 ) - اين ادعا با توجه به اينكه حضرت امير عليه السلام زياد را استاندار فارس قرار دادهاست ، محل تأمل و دقت است .
( 2 ) - ر . ك : اسدالغابه ، ج 2 ، ص 215 ؛ شرح حديدى ، ج 16 ، ص 179 .