تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
پيرو هدايت او هستى و راه او را دنبال مىكنى ، ولى به ناگاه خبر آوردند كه اطاعت از هواى نفس خود را رها نمىكنى و براى آخرتت ، ذخيره‌اى باقى نگذاشته‌اى ، دنياى خود را با ويرانى آخرت ، آباد مىسازى ، و پيوندت را با خويشاوندانت به قيمت قطع دينت برقرار مىكنى . اگر همهء آنچه كه از تو به من رسيده حقيقت داشته باشد ، بىترديد شتر خانه‌ات و بند كفشت از تو بهتر است و البتّه هركه چون تو باشد شايستگى آن را ندارد كه حفظ مرزى را به او سپارند و يا كارى به‌وسيله او اجرا شود يا قدر او را بالا برند و يا در امانتى شريكش سازند ، و يا در جمع‌آورى حقوق بيت‌المال به او اعتماد نمايند . پس به محض رسيدن اين نامه به سوى من حركت كن . انشاءاللَّه . علىاىّحال معيار اعطاء مسئوليت و تمامى عزل و نصب‌هاى حضرت امير عليه السلام همان معيار قرآنى « تقوى » بود .
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
. « 1 » اى مردم ما شما را نخست از مرد و زنى آفريديم و سپس به صورت شعبه‌هاى بسيار و فرقه‌هاى مختلف قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد و نسبت به يكديگر فخر نورزيد ، بلكه بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترين شماست و خداوند از حال شما آگاه است . با تقوى نزد حضرت با ارزش و آنكه به دور از اين صفت مىزيست ، هرگز حضرت منصبى به وى عطا نمىكرد . آنكه به ظاهر لباس تقوى پوشيده بود هرگاه جبه‌اش را كنار زد و دست تعدى را به جانب بيت‌المال دراز نمود ، حكم عزل خود و همچنين دستور پرداخت حقوق غصب شده را هم مىگرفت . * * *
هامش
( 1 ) - سوره حجرات ، آيه 13 .