تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
كمترى داشته باشد . بديهى است اگر مأمورى به‌واسطه اعمال ناشايستش عزل مىگشت ، حضرت امير عليه السلام باز هم از لحن صريح خود فاصله نمىگرفت و با صراحت ، خطاهاى او را برملا مىساخت ، و هرگز به تعريف بىجا مبادرت نمىورزيد . « منذر بن جارود عبدى » فرماندار ناحيه « اصطخر » « 1 » بود ، هرچند پدرش انسانى شايسته و صالح بود ولى خود وى نتوانست راه پدر را بپيمايد . شايستگى پدرش به اين حد بود كه از عمر بن خطاب نقل شده‌است كه : اگر نبود كه پيامبر فرموده بودند خلافت از قريش خارج نمىشود ، از جارود عدول نمىكردم و او را خليفه بعد از خودم قرار داده و هيچ ترديدى در صحّت اين كار نداشتم . شخصيّت سنگين جارود ، باعث شد امام عليه السلام فرزندش را به‌عنوان فرماندار برگزيند ، ولى او در زمان خلافتش هواى نفس را برخود غالب كرد و باد كبر و غرور سراسر وجودش را درنورديد . حضرت بعد از شنيدن جريان‌هايى از وى اين نامه شديدالّحْن را براى او نگاشت . « اما بعد ، فَانَّ صَلاحَ ابيكَ غَرَّنى مِنْكَ وَظَنَنْتُ انَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ ، وَتَسْلُكُ سَبِيلَهُ ، فَإِذا أَنْتَ فِيَما رُقِّي إِلَيَّ عَنْكَ لَاتَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً ، وَلَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً . تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ ، وَتَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ . وَلَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقًّا ، لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَشِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ ، وَمَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ ، أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ ، أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ ، أَوْ يُشْرَكَ في أَمَانَةِ ، أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبايَةِ ، فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إلَيْكَ كِتابى هذا انْ شاءَاللَّهِ » . « 2 » اما بعد ، شايستگى پدرت مرا نسبت به تو دچار خوشبينى ساخت و من گمان كردم تو هم
هامش
( 1 ) - اصطخر از مهم‌ترين شهرهاى فارس بوده و شهرها و آباديهاى بسيارى را شامل‌مىشده‌است ، يزد ، ابرقو و نيريز از جمله شهرهاى شهرستان اصطخر محسوب مىشدند . ( 2 ) - نهج‌البلاغه ، نامه 71 .