آخرت آنگاه كه بهرهء آن را بيند مسرور مىشود .
حضرت در نامهء 45 نيز مىفرمايد :
« فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً ، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً ، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً ، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً ، وَلَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ » .
به خدا سوگند من از دنياى شما طلا و نقرهاى نيندوختهام ، و از غنائم آن ثروتى ذخيره نكردهام و براى لباس كهنهام بدلى نساختهام ، و از زمين آن حتّى يك وجب براى خود نگذاشتهام و بيش از خوراك مختصرى برنگرفتهام .
« ضرار بن حمزه ( ضمره ) ضبائى » از ياران امام على عليه السلام بود . وى سه روز پس از شهادت حضرت ، بر معاويه وارد شد . معاويه چون او را ديد از او خواست كه از حالات على عليه السلام چيزى را برملا كند و فضلى از فضائل حضرتش را عيان سازد .
ضرار از معاويه خواست از اين مطلب صرفنظر كند و او را عفو نمايد ، ولى معاويه اصرار ورزيد . ضرار به ناچار لب به سخن گشود و گفت :
گواهى مىدهم او را در برخى حالاتش ديدهام ، زمانى كه شب پرده تاريكى خود را افكنده بود ، او در محراب ايستاده و محاسن خود را گرفته و آرام نداشت و چون مارگزيده به خود مىپيچيد و چون غمزده مىگريست و مىگفت :
« يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا ، إِلَيْكِ عَنِّي ، أَبِي تَعَرَّضْتِ ؟ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ ؟ لَاحَانَ حِينُكِ ! هَيْهَات ! غُرِّي غَيْرِي ، لَاحَاجَةَ لِي فِيكِ ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَارَجْعَةَ فِيهَا ! فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ ، وَخَطَرُكِ يَسِيرٌ ، وَأَمَلُكِ حَقِيرٌ .
آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ ، وَطُولِ الطَّرِيقِ ، وَبُعْدِ السَّفَرِ ، وَعَظِيمِ الْمَوْرِد ! » .
اى دنيا ، اى دنيا ، از من دور شو ، خود را به من عرضه مىكنى ؟ يا مىخواهى مرا به شوق آورى ؟ آن زمان كه تو در من نفوذ كنى فرا نرسد ، هيهات ، دور شو و سراغ كسى ديگر رو ، من به تو نيازمند نيستم ، من تو را سهطلاقه كردهام كه رجوعى در آن نباشد ، زندگى تو كوتاه ، موقعيّت
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: على غضنفرى
ص١٢٠