تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
و از چشمانش پنهان ساخت . بلى ، هركه چيزى را منفور داند ، نگاه به آن و يادآوريش را هم منفور مىداند . حضرت در بخش ديگرى از اين خطبه ضمن اشاره به فقر و تهيدستى پيامبر و اعراض او از دنيا ، ما را به تفكّر واداشته و به سوى نتيجه‌اى عقلائى سوق مىدهد و مىفرمايد : آدمى عقل خود را به كار گيرد ، آيا خداوند پيامبر فقيرش را اكرام كرده و يا به او اهانت نموده‌است ؟ بديهى است اگر كسى بگويد تحقير كرده ، دروغى آشكار بر زبان رانده ، و اگر بگويد اكرام كرده ، پس خداوند دنياطلبان را اكرام ننموده‌است . « فَلْيَنْظُرْ ناظِرٌ بِعَقْلِهِ ، اكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّدًا صلى الله عليه و آله بِذلِكَ امْ اهانَهُ ؟ فَانْ قالَ : اهانَهُ ، فَقَدْ كَذَبَ وَاللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْافْكِ الْعَظيمِ ، وَانْ قالَ : اكْرَمَهُ ، فَلْيَعْلَمْ انَّ اللَّهَ قَدْ اهانَ غَيْرَهُ » . در پايان خطبه 160 ، حضرت امير عليه السلام گوشه‌اى از پردهء فتاده بر زندگى خود را كنار مىزند و شيعيانش را با بيان وضعيت خود چنين اندرز مىدهد . « وَاللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا . وَلَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ : أَلَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ فَقُلْتُ : اغْرُبْ عَنِّي ، فَعِنْدَ الصَّبَاح يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى ! » . به خدا سوگند چنان به پيراهنم پينه دوختم كه از وصله‌كننده‌اش شرم دارم ، كسى به من گفت آيا اين جبه را بعد از اين همه پينه ، دور نمىافكنى ؟ گفتم : از من دور شو كه رهروان شب ، وقتى كه صبح به مقصد رسيدند ، ستايش شوند . جمله « عِنْدَ الصَّباحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرى » ضرب‌المثل است و جائى به‌كار مىرود كه آدمى زحمتى را تحمل كند تا آينده‌اى راحت داشته باشد ، چرا كه اهل قافله‌اى كه در گرماى تابستان سفر مىكنند ، شب تا صبح رنج سفر را برخود هموار مىنمايند ولى صبح كه به منزل جديد رسيدند ، راحت و آسوده در سايه خيمه‌ها و حيوانات خود استراحت مىكنند . براين اساس آنكه در دنيا رنج و زحمتى را متحمّل شود ، در