مىشود ، همانند دنيا و بلكه بدتر از آن مذمت شدهاست ، دقت كنيد :
« هذا ماءٌ آجِنٌ وَلُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُها » . « 1 »
حكومت برمردم چون آب متعفن و بدبوئى است كه گوارا نيست و چون لقمهاى گلوگير مىباشد .
ابن عباس مىگويد : وقتى راهى بصره بودم در منطقه « ذىقار » برحضرت وارد شدم ، ايشان مشغول وصله زدن كفش خود بود .
حضرت به من فرمود :
ارزش اين كفش چقدر است ؟ عرض كردم قيمتى ندارد ، حضرت فرمودند :
« وَاللَّهِ لَهِىَ احَبُّ الَىَّ مِنْ امْرَتِكُمْ الّا انْ اقِيمَ حَقّاً اوْ ادْفَعَ باطِلًا » . « 2 »
به خدا سوگند اين كفش نزد من از حكومت برشما دوستداشتنىتر است ، مگر اينكه بتوانم حقّى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم .
پرهيز از دنياگرايى حضرت ، تنها به خاطر عقل و الا و درك حقايق نبود تا اين وصف يعنى پرهيز از تجمّلات منحصر در معصومين عليهم السلام دانسته شود ، بلكه او علاوه بركمال عقل ، خود را پيشواى جامعه مىدانست و مىبايست از همه اقشار جامعه پرهيزكارتر بوده و بيش از همهء زير دستانش از دنيا و ظواهر آن فاصله گيرد .
بنابراين چشم ندوختن به حلال دنيا و قانع بودن به قدر كفايت آن ، وظيفه هرحاكم و والى است نه منحصر در عدهاى خاص .
« ربيع بن زياد حارثى » « 3 » از ياران حضرت ، بيمار شده بود ، روزى حضرت عليه السلام در
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 5 .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 33 .
( 3 ) - سيد رضى او را « علاء بن زيد » معرفى كرده كه به نظر شارحان و مفسّران نهجالبلاغه « ربيع » صحيح است و اوصاف آمده در خطبه به او تعلّق دارد .