تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مىشود ، همانند دنيا و بلكه بدتر از آن مذمت شده‌است ، دقت كنيد : « هذا ماءٌ آجِنٌ وَلُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُها » . « 1 » حكومت برمردم چون آب متعفن و بدبوئى است كه گوارا نيست و چون لقمه‌اى گلوگير مىباشد . ابن عباس مىگويد : وقتى راهى بصره بودم در منطقه « ذىقار » برحضرت وارد شدم ، ايشان مشغول وصله زدن كفش خود بود . حضرت به من فرمود : ارزش اين كفش چقدر است ؟ عرض كردم قيمتى ندارد ، حضرت فرمودند : « وَاللَّهِ لَهِىَ احَبُّ الَىَّ مِنْ امْرَتِكُمْ الّا انْ اقِيمَ حَقّاً اوْ ادْفَعَ باطِلًا » . « 2 » به خدا سوگند اين كفش نزد من از حكومت برشما دوست‌داشتنىتر است ، مگر اينكه بتوانم حقّى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم . پرهيز از دنياگرايى حضرت ، تنها به خاطر عقل و الا و درك حقايق نبود تا اين وصف يعنى پرهيز از تجمّلات منحصر در معصومين عليهم السلام دانسته شود ، بلكه او علاوه بركمال عقل ، خود را پيشواى جامعه مىدانست و مىبايست از همه اقشار جامعه پرهيزكارتر بوده و بيش از همهء زير دستانش از دنيا و ظواهر آن فاصله گيرد . بنابراين چشم ندوختن به حلال دنيا و قانع بودن به قدر كفايت آن ، وظيفه هرحاكم و والى است نه منحصر در عده‌اى خاص . « ربيع بن زياد حارثى » « 3 » از ياران حضرت ، بيمار شده بود ، روزى حضرت عليه السلام در
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، خطبه 5 . ( 2 ) - نهج‌البلاغه ، خطبه 33 . ( 3 ) - سيد رضى او را « علاء بن زيد » معرفى كرده كه به نظر شارحان و مفسّران نهج‌البلاغه « ربيع » صحيح است و اوصاف آمده در خطبه به او تعلّق دارد .