« فَإِنَّ الدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا ، رَدِغٌ مَشْرَعُهَا ، يُونِقُ مَنْظَرُهَا ، وَيُوبِقُ مَخْبَرُهَا .
غُرُورٌ حَائِلٌ ، وَضَوْءٌ آفِلٌ ، وَظِلٌّ زَائِلٌ ، وَسِنَادٌ مَائِلٌ .
حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا ، وَاطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا ، قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا ، وَقَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا ، وَأَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا ، وَأَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِيَّةِ قَائِدَةً لَهُ إِلى ضَنْكِ الْمَضْجَعِ ، وَوَحْشَةِ الْمَرْجِعِ ، وَمُعَايَنَةِ الَمحَلِّ وَثَوَابِ الْعَمَلِ .
وَكَذلِكَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ ، لَاتُقْلِعُ الْمَنِيَّةُ اخْتِرَاماً ، وَلَا يَرْعَوي الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً ، يَحْتَذُون مِثَالًا وَيَمْضُونَ أَرْسَالًا ، إِلَى غَايَةِ الانْتِهَاءِ ، وَصَيُّورِ الْفَنَاءِ » .
آب دنيا تيره ، سرچشمه آن گلآلود ، منظرهاش دلفريب ، باطنش هلاككننده و جانفرساست ، فريبندهاى است بىدوام ، پرتوى است پنهان شونده ، سايهاى است گذرا ، تكيهگاهى است در حال خم شدن .
آنگاه كه دورىجويندگان از آن به آن دل بستند و پرهيزكنندگان از آن بدان اطمينان نمودند ، چون اسبى سركش برپاهايش بايستد و سوار را برزمين مىافكند ، و با دامهايش او را شكار مىكند ، و با تيرهايش قصد جانش مىنمايد ، و طناب مرگ برگردن انسان مىافكند و او را به سوى قبرى تنگ و جايگاهى وحشتزا و ديدن مأواى هميشگى و جزاى كردارش سوق مىدهد .
و همينطور است رفتار دنيا با آيندگان و جانشينان پيشينيان ، نه مرگ از هلاك كردن بازمىايستد و نه باقىماندگان از گناه ، آنها رفتار گذشتگان را پيروى مىكنند و پيوسته پيش مىروند تا پايان كار و نيست شدن همگان .
حضرت امير عليه السلام در خطبه 160 سيرهء عملى همه پيشوايان دين و انبياء الهى را برپايه زهد و پرهيز از دنياگزينى معرّفى كردهاست .
آن حضرت به بيان نمونههايى از زهد و تقواى انبياء مىپردازد و با ذكر چندتن از انبياء به برخى خصوصيات زندگى آنان اشاره نمودهاست ، توجه كنيد :
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 115
مساهمون: على غضنفرى
ص١١٥