اين مسأله حضرت امير عليه السلام را واداشت كه حقايق زندگى مادى را بيان كند و دنيا و آنچه در آن است را همانطور كه هست توصيف نمايد . بر همين اساس است كه حضرت ميل به زندگى اخروى را ترويج مىداد و كريهترين تمثيلات و زشتترين تعابير را در بيان زشتى دنيا به كار مىگرفت .
بهگوشهاى از تمثيلهاى آن حضرت توجه كنيد :
1 -
« فانَّها عِنْدَ ذَوىِ العُقُولِ كَفَىءِ الظِّلِّ بَيْنا تَراهُ سابِغَاً حَتَّى قَلَصَ وَزائِدَاً حتَّى نَقَصَ » . « 1 »
دنيا نزد عقلا چون سايهاى است كه تا گستردهاش مىبينى كوتاه مىشود و تا آن را زياد بينى كم مىگردد .
2 -
« فَانَّمَا مَثَلُكُمْ وَمَثَلُها كَسَفْرٍ سَلَكُوا سَبيلًا فَكَانَّهُمْ قَدْ قَطَعُوهُ ، وَامُّوا عَلَماً فكَا نَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ » . « 2 »
دنيا به سرعت مىگذرد چون مسافرى كه تازه در جادهاى گام نهد ، احساس كند به پايان راه رسيده و همين كه قصد رسيدن به نقطهاى كرد ، گويا به آن رسيده است .
3 -
« الا وهِىَ الْمُتَصَدِّيَةُ العَنُونُ ، وَالجامِحَةُ الحَرُونُ » . « 3 »
دنيا چون زنى فاجره و طنازى اغواگر است كه خود را به مردان نشان داده و به آنان اظهار تمايل مىكند ، سپس رو بر مىگرداند ، و يا به اسب سركشى ماند كه گاه حركت و نهيب ، متوقف مىشود .
4 -
« وَانَّ دُنياكُمْ عِنْدى لَاهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فى فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُها » . « 4 »
دنياى شما در نظر من از برگى جويده در دهان ملخى ، پستتر است .
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 63 .
( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبه 99 .
( 3 ) - نهج البلاغه ، خطبه 191 .
( 4 ) - نهج البلاغه ، خطبه 224 .