نعيمها لم اجد من نفسى حباً لجمعه و حيازته و صرفه فى رفاه عيشى و التوسعة على اهلى و اولادى بل لرفع جهل عن مسلم و اصلاح امر دينى و حفظ حكم الهى و نشر قانون سماوى و هو الشاهد فذلك يوم يقوم الناس لرب العالمين و كيف ذلك و قد يقول ربى عن لسانهم : « يَقُولُ يَا لَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى * فَيَوْمَئِذٍ لَا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ » . « 1 » بالجمله اميد است به زودى مطلب براى شما روشن شود و آن آقاى مستشكل نيز كه شما جواب او را نتوانستهايد بدهيد ، اگر كسالت ديگرى نداشته باشد ، كسالت بىاطلاعىاش بر طرف شود .
و اما راجع به استشكال حضرتعالى در اكل غذاى آقاى مورد بحث ، البته اين مطلب از تقواى قلب شما است كه پيوسته مراقب حال خويش مىباشيد و در هر قدم و قلم و غذا و لباس تصور حليت و حرمت مىكنيد و با علم يا بنيه عادله و اگر نباشد با اصول شرعيه و عقليه تصحيح مىفرماييد . فطوبى لكم و حسن مآب و هى هذا الا التقوى زادكم اللَّه فيها و اعانكم عليها . ولى اين مطلب را نيز بدانيد كه ايشان بيشتر زندگيشان در اين حوزه تا اين اواخر - كه من اطلاع داشتهام - از وجه صوم و صلاة بوده كه از خانه مراجع مىگرفته و امرار معاش مىكرده . و فعلًا اگر باشد مىگيرد ، ولى مطرود است . شما اگر بخواهيد كار خيرى انجام دهيد ، ماهى دو سه سال نماز براى ايشان پيدا كنيد و بدهيد كه ديگر اصلًا از وجوه ديگر مصرف نكنند . و به هر حال زندگى ايشان از اين راهها است . و اخوى بزرگ ايشان اين حريت ندارد . كه ايشان را اداره كنند و اگر گاهى صد تومان و دويست تومان بدهد ، با هزار قيد و شرط كه در نان و آب مصرف نماييد و چنين و چنان كنيد .
و اما راجع به اين كه از زعما تنقيد مىكند ، بنده با هتك و تنقيد شديد و جرئت و بدگويى جداً مخالفم و معتقدم اگر بدگويى و تنقيد هم بشود ، در چارچوب شرع
هامش
( 1 ) . گويد : « كاش براى زندگانى خود [ چيزى ] پيش فرستاده بودم » . پس در آن روز هيچ كس چونعذابكردن او ، عذاب نكند ؟ سورهء فجر ، آيهء 24 - 25 )