نيست ، ولى بنده بىاطلاع هم نبودهام ؛ اما از اين كه چطور مىدهد و به چه شرطى مىدهد ، صرفاً بىاطلاعم و از شما مىشنوم و دو احتمال مىدهم : يكى كه اين كه راست باشد و از مذاق ايشان بعيد نيست و يكى اين كه جزء مطالبى باشد كه در حوزه خلق مىشود و همانند موج است و [ در ] هوا به تندى پخش مىگردد .
و به هر حال ، از اين به بعد بنده آنچه مقدور خودم هست ، در اين موضوع خوددارى خواهم كرد ؛ نه فقط آن جناب و ديگران ناراحت نشويد ، بلكه بدان جهت كه من ضعيف و ناتوان را طاقت عذاب الهى نيست . و البته شما مىدانيد كه سخن اعتراضى ما به بعضى از بزرگان در اين كار به ما وارد نيست ؛ چه آن كه اعتراض به اصل خطا و اشتباه صحيح نيست ؛ زيرا آن لازمه بشر و انسان ضعيف است ، بلكه اعتراض به تكرار و و اصرار و استقامت على الامر است . قرآن نمىفرمايد : و كانوا يفعلون الحنث العظيم ، بلكه مىفرمايد : « وَ كَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ » « 1 » ، « وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ » . « 2 »
و اين را توجه داشته باشيد كه اگر بعد از اين بنده چنين قدرت مالى پيدا كنم كه چيزى به كسى بدهم ، « و لعل انك فى عالم البرزخ » ، تصميم جدى دارم همه را تحويل صندوقى دهم و آن را در اختيار افرادى دانشپژوه و با تقوا قرار دهم و مسئوليت اخروى و دنيوى آن را به عهده آنان بيندازم ؛ كما اين كه الان هم كه كمى از اين راه مىرسد ، چنين كردهام و در اختيار افرادى است كه خودم با آنها نماز مىخوانم و معتقد به تقواى آنها هستم :
فلو قدرت على ذلك و لست الطالبَ به لما تشطرتُ ضرعيها و لألقيت حبلها على غارب تلك الجنة و لسعيت حياتى فى اخر عمرى بكاسها فى اوله فهيهات ما اصنع به سهم و وجوه و النفس غدا مظانها جدث ، فو ربّ الكعبة و حريمها و الى الجنة و
هامش
( 1 ) . و بر گناه بزرگ پافشارى مىكردند ( سورهء واقعه ، آيهء 46 )
( 2 ) با آن كه مىدانند [ كه گناه است ] پافشارى نمىكنند ( سورهء آلعمران ، آيهء 135 )