الخصوص حقير - كه از اشتغال اجمالى خويش حوصله و قدرت سر بالا كردن ندارم - چگونه مىشود هر جرمى از او صادر شود ، بنده متعهد اصلاحش يا آن كه سرچشمه افسادش باشم و ايشان رفقاى ديگرى دارند كه هر چه داشته از آنها فرا گرفته است ، نه از من مظلوم و محروم . شاعر مىگويد :
غيرى جنى و انا المعاقب * فيكم فكاننى سبابة المتندّم
و اللَّه درس نخواندن ايشان هم معلوم ماست و خودشان هم معترفاند و امثال ايشان در حوزه - به حمد اللَّه - كم نيست . و اين از نظم و ترتيب و عظمت حوزه و قدرت و نفوذ و اتحاد و يگانگى سرپرستان حوزه است كه چنين قماشهايى تحويل جامعه مىدهد .
و به خدايم سوگند هيچ معذور نيستند اشخاصى كه رعايت يك ملتى را كه شماره واحد آن مليون است ، آن چنان غفلت كنند كه استعدادها اين چنين هدر برود . البته اينان به يك اميدى به حوزه آمدند و چنين بدبخت شدهاند . و اگر كارخانهاى توليد كرباس كند و پارچه پشم صد تومانى انگليسى توليد نكند ، تقصير در كرباس و گونى توليدى نيست ؛ هر چه است از صاحب كارخانه و ابزار مولده است .
به هر حال ايشان هم همين طور است كه نوشتهايد . نظرم اين بود كه حضرتعالى هر وقت در حوزه افراد ناباب يافتيد ، و پيوسته هم مىيابيد ، همه توجّهتان به نقص فرد نباشد . يك توجهى هم به علل مولده بفرماييد و بخنديد يا بگرييد .
و اما راجع به اين كه حقير سهم به ايشان مىدهم كه در موارد كذايى مصرف شود ، اين را بدانيد كه حقير تا حال اين جرأت نداشتهام با علم و عمد وجهى را از هر مالى باشد ، در غير محل مشروع خود مصرف كنم . البته جهل و اشتباه و نسيان زياد دارم ، ولى ياد ندارم - بحمداللَّه - تا حال يك تومان هم براى اين كه از بنده تبليغ بشود ، به كسى داده باشم و خيلى هم داعى به اثبات اين موضوع ندارم . و اما چيزى كه ايشان مىدهند ، بنده اين مقدار مىدانستم و مىدانم كه چند مرتبه چيزى به ايشان داده شده كه مصرف كنند ، اما وجه از من نبوده و بيش از اين نمىتوانم بنويسم ؛ كه وجه از من