( 10 ) نامه به آية اللَّه محمدى رى شهرى ( 8 )
بسمه تعالى شأنه العزيز
السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته و رضوانه .
و بعد ، پيوسته از درگاه عنايت بارىتعالى خواستار بوده و هستم كه دوستانم را خاصه اقوام و خويشانم و خاصه با خدا و بىهواهاى آنان را به همه اعمال خير موفق و از همه شرور و فتن محفوظ و محروس دارد .
نامه مبارك شما را زيارت كردم و از مطالب مندرجه آن - كه انواعى از سخنها و اقسامى از بيانات را حاوى بود - مطلع و از الطاف و اسعاف و تنبيه و نصح و اشفاق و وعظ و اندرزتان مسرور و متشكر و سپاسگزار و خوشوقت شدم . و بدين اميد كه - ان شاء اللَّه - از اين رقم مراحم و احسان در بارهام بيشتر خواهيد فرمود ، خدا شكر گزارم و از بعضى پيش آمدها و ظنون و اشتباهات - كه وقوع پيدا مىكند و دست حقير كوتاه و خود دور افتاده و فقط ضررش و ناراحتى فكرىاش به من مىرسد - متأثر و متأسفم .
در نامهء شريف جملات و كلماتى راجع به اخوى و حال ايشان و اين كه درس خوان نيست و كلماتى راجع به بدگويى ايشان از زعما ، و تنقيد از وضع روحانيت ، و فصلى راجع به اين كه اينجانب سهم امام را با بينش ايشان مصرف مىكنم ، و از سهم مبارك به ايشان مىدهم ، و ايشان به يك عدهء معلوم الحال ، به شرط اين كه در جلسات كذايى مدرسهء دارالشفا حاضر شوند و تنقيدات مربوطه به آقايان و تعريفات مربوطه به بنده و امثال بنده را بشنوند . و فصلى مختصر راجع به اين كه از غذاى ايشان