يافت و گناه نكرد ، اين حياى عقل است . و از اين رو ، مىفرمايد :
الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ .
ما دو رقم خجالت كشيدن داريم : خجالت كشيدن صحيح و نشئت يافته از عقل و خرد و كمال و ايمان ؛ و خجالت كشيدن نادرست و نشئت يافته از جهل و نادانى انسان . پس آن حيا كه حياى فاضله انسانى است ، انسان را به شرافت و عظمت وا مىدارد . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در يك روايت ديگر فرمود :
رَحِمَ اللَّهُ مَنِ اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ فَحَفِظَ الرَّأْسَ وَ مَا حَوَى وَ الْبَطْنَ وَ مَا وَعَى وَ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ الْبِلَى ؛ « 1 »
خدا آن بنده را رحمت كند كه از خدا آن چنان كه بايد شرم كند ، و تمام اجزاى سر ، از چشم و گوش و زبان ، را از محرّمات محفوظ دارد ، و نيز شكم را از آب و خوراك حرام . و مرگ و پوسيده شدن را به ياد آورد .
اين سه جمله را پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در اين روايت شريف - كه در سفينه در كلمه حيا ذكر شده است - جملهاى است كه بليغ و يستحق انسان توجه پيدا مىكند و درش دقت كند . رحمت خداى شامل حال كسى باد كه « اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ » ؛ از خدا حيا كند و خجالت بكشد ؛ آن طور كه انسان بايد از معبودش حيا كند . خداى رحمت كند چنين انسانى را . و پس بيان مىكند حفظ رأس و ما حوى حيا كند و اين عمل را انجام بدهد ، حفظ كند سر را و آنچه كه در سر است . دوستان ، اين جمله را بشكافيد و معنا كنيد سر را . و آنچه كه در سر است ، حفظ كردى ، حيا كردى . سر انسانى داراى قواى مختلف است ؛ يعنى انسان پنج قوه ظاهريه دارد : يك لامسه دارد ، قوهء سامعه دارد ، باصره دارد ، قوه چشايى و بينايى و گويايى دارد . قواى پنجگانه چهار تايش فقط در سر است . در بدن يك قوه لامسه كه سر هم در آن قوه با آن شريك است . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد : از ناحيه اين قوايى كه در انسان است ، از ناحيه هر قوهاى يك راه معصيت براى انسان باز است ؛ از راه قوه سامعه گناه مىكند انسان و چيزهايى كه نبايد
هامش
( 1 ) تحف العقول ، ص 390 .