كسى صحبت مىكنيد ، مىگوييد . مىخنديد ، كشتى مىگيريد ، يك انسان محترمى در آنجا پيدا مىشود ، به شما يك حالت بهتان دست مىدهد ، از عملتان خجالت مىكشيد و به حال ديگرى بر مىگرديد ، وضع ديگرى به خود مىگيريد و عملى را كه داشتيد ، رها مىكنيد . اين حالت شما حالت حياست و حالت انقباض نفس است . اين حالت را علما جزء حالات فاضله انسانى به حساب آوردهاند ، بلكه يكى از بهترين صفات فاضله است ؛ لكن در روايتى از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله جملهاى وارد شده است كه اين حالت را منقسم به دو حالت مىكند و آن حضرت فرمود :
الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ ؛ « 1 »
حيا بر دو گونه است ، حياى عقل و حياى نادانى .
حياى انسان دو جور است : يك حيا از انگيزه عقل و خرد است و منشأاش عاقل بودن و دانشمند بودن انسان است . گاهى حياى انسان از انگيزه حماقت است و از انگيزهء جهل و نادانى انسانى است . و چنين نيست كه هر حيايى حياى خوب باشد و ممدوح باشد . اگر چنان چه يك انسانى مسائل شرعى خودش را كه بايد بفهمد و عمل كند ، از پرسيدن آن خجالت مىكشد ، انقباض روح درش پيدا مىشود ، اين حيا منشأاش جهل انسان و نادانى انسان است . از پرسيدن آنچه كه بر انسان لازم است ، درك آنچه كه بر انسان لازم است در اينجا ، و لو اين كه هر مسألهاى باشد كه مطرح كردنش براى انسان ناراحتى دارد ، اينجا حيا معنا ندارد . يا از پرسيدن يك علمى و دانشى و فرا گرفتن علمى گاهى بر خود حيا دارند و نمىپرسند و از پرسش خجالت دارند . اين حيا حياى حمق است . و در روايت دارد :
مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُه ؛ « 2 »
هر كه كم رو است ، كم دانش است .
كسى كه كم رو باشد ، كم سلام خواهد بود و كم علم خواهد بود . بنا بر اين ، اين حيا حيايى است نشئت يافته از جهل انسان ، و از حماقت يك انسان . بپرس و بفهم و بپرس
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 2 ، ص 106 .
( 2 ) الكافى ، ج 2 ، ص 106 .