و عمل كن ، مسأله هر مسألهاى باشد . مىآمدند نزد ائمه عليهم السلام مسائلى را مىپرسيدند ، در كتابها نوشته شده است كه انسان در مطالعه خجالت مىكشد ، اما آنها بىپرده مىپرسيدند و ائمه عليهم السلام بىپرده جواب دادهاند . و يك حقيقتى را روشن كردهاند و هيچ نمىبينم كه امام فرموده چرا حيا نمىكنى و چنين مطلبى را مطرح مىكنى . اينجا حيا معنا ندارد . بنا بر اين ، حياى حمق است .
و آنچه كه حياى فاضله است ، مطلب ديگرى است . حياى عقل است و آن اين است كه انسان در مقامى كه به يك گناهى مىرسد ، به ترك يك واجب و وظيفه الهى مىرسد ، خدا را حاضر مىبيند و از ترسش حيا مىكند و انجام وظيفه مىكند . به گناهى مىرسد ، به هواى نفسى مىرسد ، خود را در پيش اللَّه حاضر مىبيند كه حاضر هستيم .
و اللَّه را بر خودش ناظر مىبيند كه ناظر است . و هميشه و حتماً از اين حضور خود در پيش اللَّه در نزد بارىتعالى و از اين اشراف و نظر بارىتعالى و ديدن او عبد خودش را با آن عظمت و بزرگى انسان حيا مىكند . انسان در مرآ و منظر يك انسانى كار زشت انجام نمىدهد . پس اين انسان چگونه مىشود كه به گناه بزرگى و به معصيت بزرگى اقدام مىكند ؛ در صورتى كه اين معصيت در پيشگاه معبود است .
پس آن كس كه گناه نمىكند و از حضورش در پيش اللَّه حيا مىكند و گناه را ترك مىكند اين حيا است ، حياى عقل است ، حياى عقل و دانش است . و از انگيزه انسانيت و كمال است . و كسى كه خدا را پيوسته حاضر و ناظر مىبينيد و اين معنا سبب مىشود كه روحش منقبض شود و مطلبى را كه مبغوض اللَّه است ، انجام ندهد اين حيا ، حياى عقل است . و اين يكى از بهترين صفات انسانى است . و انسان گاهى فكر مىكند آن كس كه عاشقانه به سراغ گناهى مىرود ، آن كسى كه با كمال جرأت دروغ مىگويد ، آن كسى كه با كمال جرأت غذاى حرام مىخورد و آن كسى كه با كمال جرأت گناه ديگرى و بدى را انجام مىدهد ، انسان تعجب مىكند كه چه قدر بايد انسان از خداى خود دور باشد و غفلت پيدا كند كه تا با جرأت گناه انجام بدهد و چه قدر بايد انسان او را از خودش دور ببيند و بين خود و او حجابى ببيند تا گناهى انجام بدهد . اين حيا اگر انجام
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢١٣