تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود . هر چه گفتم قبول نكردند . خدا اين‌ها وحشىاند . خدا اين‌ها با تو رابطه ندارند . اين‌ها ميل ندارند با تو باشند ؛ مثل ماها . يك جلسه‌اى باشد ، آن‌جا آقا بىپرده به شما مىگويم . من به همه عرض مىكنم . يك جلسه‌اى باشد ، سفره رنگين غذاى خوب ، شربت خوب ، سيب و پرتقال همه جور موجود ، دو ساعت اگر وقت بگذرد ، برايت هيچ سنگين نيست ، خوشى ؛ اما در يك جاى خلوتى حاضر نيستى يك ربع با پروردگارت سخن بگويى . گويا دلت در قفس است ؛ گويا الان دارى خفه مىشوى پا مىشوى مىروى دنبال كارت . اى انسان ، بدان كه مريضى . بايد بفهميم كه مريضيم . چه مرضى پيدا كرده‌ايم كه مناجات او به ما لذت نمىدهد ؟ خدا چه مرضى پيدا كرده‌ايم كه رابطه با تو به ما لذت نمىدهد : « وَ إِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ » ؛ « 1 » و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى ، انگشتانشان را در گوش‌هايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند . اين « وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ » مىبينيد چه است ؟ خدا هر چه دعوتشان كردم ، « أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ » ، از يك طرف انگشتانشان را در گوش كردند تا صداى مرد نشنوند ، لباس‌هايشان را بر سرشان انداختند تا قيافه من را نبينند . علوم و معارف و احكام و قرآن و دين و مطالب از دو كانال بزرگ وارد مغز مىشوند : كانال چشم و كانال گوش . پروردگارا ، من هر چه خواستم معارف تو را به اين‌ها بگويم ، كانال چشمشان را با لباس بستند و كانال گوششان را با انگشتشان گرفتند . « جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ » ، لباس‌هايشان را به خودشان پيچيدند و هر چه كردم گوش به حرف من ندادند . خدا من با اين ملت وحشى چه كنم ؟ و اين آيهء شريفه است
هامش
( 1 ) سورهء نوح ، آيهء 7 .