برو به گورستان ، برو به قبرستان ، در آنجا تنها بايست ، با كسى نرو ، تنها ، و با آنها سخن بگو ، همچنان كه على عليه السلام مىگفت . راوى مىگويد : رفتم در حضورش به قبرستان ايستاد و هى نگاه كرد و مطالعه كرد . گفتم : آقا اينجا چه خبر است ؟ انس با آنها ، اين مسافرتها را دقت كنيد . خواهى ، نخواهى ما يك چنين مسافرتى را خواهيم كرد . موسى ، برو قبرهاى كهنه را در آنجا مطالعه كن ، ببين چه خبر است و تو فردا در پشت سر اين قافله دعا كن . مگر نمىخوانيد در قبرستان : « السَّلامُ عَلَيكُم يا اهلَ الدّيارِ مِنَ المؤمِنينَ وَ المؤمِناتِ انتُم لَنا فرط وَ انّا ان شاء اللَّه بِكُم لاحقون » .
چه است قافله طولانى ؟ رأس قافله به مقصد رسيده و پشت سر قافله هنوز دورند . آنها به مقصد رسيدهاند . مىگويند : « فرط » . اى قافله بشرى شما رفتهايد و وارد آن جهان شدهاى « وَ انّا ان شاء اللَّه بِكُم لاحقون » ؛ ما هم به شما خواهيم رسيد . ببر از اين دنيا ، انس پيدا كن به ماوراى طبيعت . انس پيدا كن به مناجات ، انس پيدا كن به اللَّه ، مونس باش .
« يا خير انيس و مونس » ، اى بهترين انيس من و اى بهترين مونس من . بهترين مونس ، « او » است . حضرت نوح عليه السلام يك جمله دارد در آيهء شريفه . من دلم براى حضرت نوح عليه السلام بيش از همه انبيا مىسوزد . اين پيغمبر گرامى چه قدر دعوت كرد و كتك خورد و آخر هم هفتاد نفر به او گرويدند ، با آن جمعيت مفصل . در سورهء نوح مىخوانيد او مىآيد پيش پروردگار و عرضه مىدارد :
« قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلًا وَ نَهَاراً » ؛ « 1 »
[ نوح ] گفت : پروردگارا ، من قوم خود را شب و روز دعوت كردم .
خداى من ، شب و روز اينها را خواندم . مىرفت در اجتماع آنها وارد مىشد ، حرف مىزد و مىگفت و كتك مىخورد و فرار مىكرد . مىرفت گاهى دم در خانه آنجا مىگفت : « دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلًا وَ نَهَاراً » . نتيجه چه شد :
« فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِى إِلَّا فِرَاراً » ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) سورهء نوح ، آيهء 5 .
( 2 ) سورهء نوح ، آيهء 6 .