عداس فهميد و به خدا سجده كرد : اى خداى بزرگ ، اين نعمت را از كجا به من دادى ؟
خدا من يك وحشى حالا مىخواهم اهلى بشوم . خدا عمرم را به وحشيت اگر گذراندم ، من انسان پيدا كردم و با او انس مىگيرم . مرگ بر تو اى عتبه و شيبه و اى قريش و اى اهل طائف كه چنين انسانى را - كه از آسمان و كهكشانها بزرگتر است - پذيرايى با چوب و سنگ مىكنيد ! اما اين يك نصرانى فهميد چيست . سجده به خدا كرد و سپس افتاد به پاى پيغمبر . پاى مجروح و خونين پيغمبر را بوسيد و برگشت .
عتبه و شيبه گفتند : خجالت نمىكشى ؟ اين همه با ما هستى ، يك دفعه به ما چنين احترامى نكردى ، چه شد بر او اين همه احترام كردى ؟ گفت : من رفتم و رسيدم به مطلب هدفم را پيدا كردم .
دوستان هدفتان را پيدا كنيد دوستان از توحش گناه به سوى انس قرآن بگراييد .
برادران و خواهران از وحشيت معصيت ، از دورى خدا به سوى اللَّه انس پيدا كنيد .
قرآنش را بخوانيد و از خواندن قرآنش لذت ببريد . خلوتها پيدا كنيد و با او راز و نياز كنيد و با او دست به دعا برداريد و بگوييد : « الهى عَبدُكَ بِبابِكَ » . اى بميرم زين العابدين عليه السلام چه دلى دارى : « أَقَامَتْهُ الْخَصَاصَةُ بَيْنَ يَدَيْك » . پروردگارا بندهات در نيمه شب بر در خانهات ايستاده . خدا فكرم نياز به رحمتت دارد . خدا عملم نياز به پاكيزگى دارد . خدا اگر قبولم نكنى و مردودم كنى ، به در خانه كى بروم ؟ اى خدا چه نعمت بزرگى به ايرانيان دادى كه الحمد للَّهجوّشان طورى است كه مىخواهند دست جمعى هجرت به سوى خدا كنند . دسته جمعى توحش را كنار بگذارند و به سوى انس با معبود بروند . چه نعمتى بالاتر از اين ؟ آقا سفر كنيد ، دوستان مسافرت كنيد ، نه سفر از شهرستانى به شهرستانى : « لَيسَ المُهاجِر مَن يهاجِرُ مِن بَلَدٍ الى بَلَدٍ » .
سفر آن نيست كه از مصر به بغداد روى * از سر نفس گذشتن سفر مردانه است
سفر كنيد به سوى خدا . الهجرة من الباطل الى الحقّ ، الهجرة من المعصية الى الطّاعة ، الهجرة من الشّيطان الى الرّحمن ، الهجرة من العصيان الى طاعة الرحمن .
خدا به اين ايرانىها ، خدا به اين كشور ايران - كه تحت رهبرى امام امت اين انسان