حالت زنگ زدگى قلب شمرده است . بنا بر اين ، هر گناهى مقدارى تيرگى و غبار در قلب انسان ايجاد مىكند كه فوراً بايد با توبه و برداشتن گامى در راه خير آن را بشويد تا جلاى قلب را از دست ندهد ، به همين جهت در روايت وارد شده است :
طُوبَى لِمَنْ وَجَدَ فِى صَحِيفَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْتَ كُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ؛
خوشا به حال بندهاى كه روز قيامت - در نامه عملش - به دنبال هر گناهى استغفار و توبهاى را دريابد ( كه بر آن گناه خط قرمزى كشيده باشد ) .
و اين بدان معناست كه انسان بايد تيرگى حاصل از گناه را فوراً شست و شو دهد و پاك نمايد ، و گرنه موجب زنگ زدگى قلب مىشود و ديگر خدا و مواعظ خدا در او اثر نمىكند .
نفس اماره
نفس تربيت نشده بالاخص در زمان جوانى « امارة بالسوء » است . « اماره » به معناى زياد دستور دهنده ، آن هم دستور به كارهاى بد و ناپسند . قرآن مجيد در داستان حضرت يوسف عليه السلام اين حالت نفس را نام برده است . در آيهء 53 سورهء يوسف عليه السلام مىفرمايد :
« وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » ؛
من نفس خويش را تبرئه نمىكنم ، همانا نفس بسيار امر كننده به بدى است .
كلام فوق ظاهراً از قول زليخاست ؛ آن گاه كه در مقام شهادت و استنطاق و استيضاح قرار گرفت ، حق روشن شد و اعتراف نمود كه او خود درخواست و پيشنهاد كار زشت را مطرح كرده بود و اين اعتراف را در وقتى انجام داد كه حضرت يوسف عليه السلام در آن جا حضور نداشت تا يوسف بداند ، گرچه غايب است ، به او خيانت نمىكند .
همچنين احتمال دارد كه اين سخن از قول حضرت يوسف عليه السلام نقل شده باشد و ممكن است كه هر دو را شامل شود ، و در هر صورت ، قرآن اين كلام را به عنوان يك واقعيت مىداند كه :