پيدا مىكنند ، يعنى عقيده عملى را اقتضا مىكند و اخلاق درونى ضد آن را اقتضا مىكند . اين جا هم هر كدام قوىتر شد ، او اثر مىكند . يك وقت عقيده قوىتر است ، او اثر مىكند ؛ يك وقت اخلاق قوىتر است ، او اثر مىكند ؛ يك وقت هم با هم تساوى پيدا مىكنند . نتيجهاش اين مىشود كه كار صادر نشود ؛ زيرا كه عمل يك موجودى است كه بايد علت تامه داشته باشد . وقتى كه دو تا مقتضى با هم نزاع كردند و هيچ يك اثر نكرد ، آن ديگر موجودى نمىشود . به هر حال ، اين بحث هم در اينجا مىآيد كه مقايسه اخلاق با عمل مقايسه اقتضاست ، مقايسه سببيت و مسببيت است ، ولى چون اين مقتضى ديگرى در بين هست ، گاهى اين اقتضا از مقتضايش جدا مىشود . اين مربوط است به كيفيت اوصاف .
پس تا حال ، ما تقريباً از موضوع علم اخلاق صحبت كرديم - كه موضوعش معلوم شد - كه عبارت است از روح و روان انسانى است و مسائلش را هم گفتيم كه عبارت از صفات روانى انسان است . البته اينجا بعضى از نكات ديگر هست كه خوب است در اين مورد انسان متوجه بشود كه صفات روانى انسانى همان صبغة اللَّه است كه در آيه مىگويد :
« صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً » .
صبغه رنگآميزى است ، يعنى همچنان كه پروردگار موجودات خارجى جهان را رنگآميزى كرده و شما چشمتان را در جهان بگشاييد . به هر چه نگاه كنيد ، يك رنگ خاصى دارد ؛ حتى اين زمين ساده هم يك رنگ خاصى است ، آب مثلًا رنگ خاصى دارد ، سبزيجات رنگ خاصى دارد ، گلها رنگ مخصوصى دارد ، به هر چه كه شما نگاه كنيد ، يك رنگ خاصى دارد كه اين رنگآميزى را خدا كرده است . پس خداوند صبغه دارد و رنگآميزى دارد نسبت به موجودات خارجى جهان ، نسبت به موجودات مادى جهان . بالاتر از اين رنگآميزى الهى است نسبت به روانها و اين اوصاف كه مىگوييم . اين جزء همان صبغه است . « صبغة اللَّه » يعنى رنگآميزى خدا نسبت به روانها كه همين طورىكه انسانى مىبيند ، خلق مىشود ، اوصافى در آن
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 460
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٦٠