پس عقايد قدرت دارد كه جلوى اقتضاييات اخلاقى را در انسان بگيرد . اخلاق و صفات روانى انسان اقتضاى صدور افعال و حركات را از انسان دارد ، منتهى عقيده گاهى قوى و محكم مىشود و جلوى اينها را مىگيرد . و اين ايمان قوى مىخواهد و ايمان هم جزو همان عقايد است . بنا بر اين ، اگر آن قوى و محكم بشود ، اين اخلاق را نمىگذارد بر خلاف او اثر كند ، از اقتضائات اخلاق جلوگيرى مىكند . و اگر توافق پيدا كردند كه عيبى هم ندارد ، يعنى با هم شريك مىشوند و فعل انجام مىگيرد و گاهى مسأله عكس مىشود . يعنى عقايد آن هم اقتضا دارد به اين كه افعال صادر بشود . عقايد هم گفتيم ، نظير موتورى است براى صدور كارها ، و كردار از انسان . گاهى آن ضعيف مىشود و جنبه اخلاقى قوى مىشود ؛ يعنى مثلًا حرص شديد دارد ، ايمان دارد به مبدأ و معاد ، مثلًا غالب مسلمين ما ايمان دارند به مبدأ و معاد ، ايمان دارند به اصول و عقايد اسلامى ، اما صفت حرص گاهى اقتضايش قوىتر از ايمانشان مىشود ، مثلًا بعضى اوقات جبن ( ترس ) شديدتر از آن مىشود ، بخل بيشتر از آن مىشود .
بنا بر اين ، اين اخلاق اثر مىگذارد ، آن بىاثر مىشود و عقايد تأثير نمىكند ، اخلاق تأثير مىكند . از اين رو ، مىبينيم كه اين عملش سبب مىشود كه وجوهات مالى اسلامى را ندهد ، گرچه آن اعتقاد و ايمانش اقتضا داشت به اين كه بدهد . و همچنين ساير صفات و ملكاتى كه در انسان هست . اگر عقايد ضعيف باشد و صفات قوى باشد ، اثر مىكند .
پس اينجا اين مطلب روشن شد كه در واقع در انسان سه موضوع بايد مورد دقت بشود : عقايد و اخلاق و اعمال . دو موضوع عقايد و اخلاق ، هر دو جنبه اقتضا و عليت دارند ، نسبت به اعمال . اقتضاى هر دو اين است كه عمل انجام بشود . آن وقت اگر چنانچه هر دو مقتضى با هم شركت پيدا كردند و توافق كردند ، به اين صورت كه عقيده مطلبى را اقتضا مىكند و از قضا صفت روانيش هم همان را اقتضا مىكند ، قهراً فعل صادر مىشود و اين دو صفت شركت در اقتضا دارند ؛ مثل اين كه دو نفر مىخواهند يك راهزنى را مثلًا از خانه بيرون كنند ، يك وقت هم اين دو با هم تخالف
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 459
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٥٩