تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
و مقتضا را دارد ، كه اصطلاحاً علت آن است كه از معلول جدا نمىشود ، و مقتضاى آن است كه قابل انفكاك از مقتضاست . بنا بر اين ، صفات رذيلهء انسانى گرچه از صفات فطرى انسان است و خدا ايجادش كرده ، اما چنين نيست كه اين صفات انسان را مجبور كرده باشد در افعال ، و ديگر تخيل اراده‌اى نشود ، اين افعال بى اراده از انسان صادر بشود . نه اين طور نيست ؛ مثلًا اگر يك آدمى كه تشنه است و روزه گرفته ، آب هم هست و مىتواند تا مغرب هم صبر كند و روزه‌اش را تمام كند ، حالا اگر اين آدم بردارد آب بخورد ، گناه كند ، روزه‌اش را بخورد ، شما نمىتوانيد بگوييد كه معذور است ، زيرا كه تشنگى اقتضا كرد كه آب را بخورد ، براى اين كه تشنگى مقتضى است ، علت تامه كه نيست ، يعنى اگر تشنگى به مرتبه‌اى برسد كه از اين آدم سلب اختيار كند و بى اراده بردارد آب را بخورد ، ممكن است بگوييم معذور است و واقعاً هم معذور است ، اما تشنگى اين طور نيست ، تشنگى اقتضاست . اين آدم قدرت دارد كه جلوگيرى كند و نخورد . صفات انسانى در بارهء گناه هم همين‌طور است . و صفات انسانى گفتيم كه به نحو اقتضاست ، وقتى كه به نحو اقتضا شد ، بنا بر اين ، اگر ما از روايات اين مطلب را به دست آورديم كه مثلًا صفت حسد در تمام انسان‌ها موجود است . بنا بر اين ، اگر پشت سر كسى انسان حرف بزند ، بدون هيچ مجوز شرعى غيبتش را بكند ، يا وسيله نابودى او را فراهم كند ، وسيلهء اذيت و آزار او را فراهم كند ، وسيلهء كشتن او را فراهم كند ، فعاليت بكند در اذيت و آزار يك انسانى كه به او حسد دارد ، آن وقت بگوييم كه چون اين صفت حسد دارد ، پس بنا بر اين ، ايشان در اين كارها معذور است ، ولى اين طور نيست . صفت حسد اقتضا دارد كه اين آدم اين كارها را بكند ، بدگويى كند ، فعاليت كند ، به نابودى او بكوشد ، به زوال نعمت او بكوشد ، به زوال خود او كوشش كند ، درست است اين صفت اقتضاى اين را دارد ، اما علت تامه كه نيست ، يعنى خدا به او نيروى فكر و شعور و عقل هم داده و اراده و اختيارى هم داده كه جلوى اين اقتضا را بگيرد . و مسلماً اگر چنانچه اقدام بكند ، پس روى اختيار خودش بوده . پس اگر ما گفتيم صفات انسانى از