ملكات انسانى از قبيل فطريات و داخل جوهرهء انسان است و خدا ايجادش كرده ، لازمهاش آن نيست كه در افعال قبيحه و در گناهان معذور باشيم .
اينها مطالبى است مربوط به مسائل اخلاق . پس موضوع علم اخلاق روان است و مسائل علم اخلاق ملكات و صفاتى است كه در او هست . در علم اخلاق از صفات روان بحث مىكنيم ، از اوصاف روح بحث مىكنيم . ابحاث خيلى زياد است . اينها كه ذكر كرديم ، تقريباً فهرستوار از امهات تقسيمات و ابحاث بود كه در علم اخلاق هر يك از اينها را جدا جدا ذكر مىكنند ، كيفيت حدوثش را بيان مىكنند ، كيفيت ازالهء او را بيان مىكنند ، و ريشه گرفتن صفتى از صفت ديگر را در علم اخلاق صحبت مىكنند و اينها همه مقدماتى است براى آن .
هدف از اخلاق
غرض از علم اخلاق عبارت از اين است كه انسان خلق شده براى اين كه راهى را بپيمايد به سوى تكامل ، و انسانى باشد كه از بعد فكرى انسان صحيح و كامل شود و از بعد صفات روانى ، انسانى باشد كامل ، متخلق به اخلاق اللَّه ، متأدب به آداب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، و از بعد عملى هم ، اعمال صالحه داشته باشد . كه قهراً اگر آن دو بعد كامل شد ، اين بعد سوم هم درست مىشود ، يعنى اگر از بعد اعتقادى و اخلاقى كامل شد ، از بعد عملى هم كامل خواهد شد . پس انسان خلق شده است تا در بعد اعتقادى و اخلاقى به مرحلهاى از كمال برسد كه خليفة اللَّه بشود .
هدف از بحث علم اخلاق ، هدف از تشكيل علم اخلاق و بحث در اخلاق ، اين است كه در اينجا صفات انسانى مطرح بشود ، صفات فاضله و رذيله از هم جدا بشود و راه پيدا كردن و تحصيل صفات فاضله روشن بشود و راه ازاله صفات رذيله يا پرده كشيدن روى صفات رذيله كه تأثير در افعال نكند . اينها همه روشن بشود و انسان به كار بيفتد ، به فعاليت بيفتد تا آن غرض اصلى و هدف اللَّه - كه يك انسان كامل در بعد اخلاقى است - تأمين بشود ؛ يعنى انسان كامل وجود پيدا كند .