است ؛ بدين معنا كه خداوند آنها را در خود اين وجود و در داخل ماهيت روح ايجاد كرده است ، در خميرهء روح اين صفات را به وديعت گذاشته است ، و بعضى از اوصاف كسبى است ، يعنى انسان آنها را كسب مىكند . ( البته اين نكته معلوم باشد كه بحث در علم اخلاق از صفات و ملكات است و نه از حالات ، چون بعضى از اوصاف روح انسانى ملكات است ، يعنى صفات راسخ و ثابت است كه به زودى زايل نمىشود و اگر چنانچه نباشد ، به زودى تحصيل نمىشود كرد . و برخى از صفات هم حالات است و صفات ملكه نيست ، مثل حب انسانى نسبت به كسى و بغض انسانى نسبت به كسى كه ممكن است به واسطهء ديدن يك وضعى در كسى به او حب شديد پيدا كند و دوست او شود و پس از اندك مدتى به جهت ديگرى با او دشمن بشود . حب و بغض نسبت به شخصى از حالات روح است ، نه از ملكات . ملكات عبارت است از صفاتى است كه در انسان پيدا مىشود و صفات راسخه است ) .
گاهى به اين صورت صفات انسانى را تقسيم كردهاند : صفات ملكى ، صفات شيطانى ، صفات بهيمى ، و صفات سبعى . اينها هم صفاتى است در انسان به يك تقسيم و هر يك از اينها داراى شؤونى است ، مطالبى است ، احكامى است . صحبت ديگر كه در اين صفات مىكنند ، اين است كه مىگويند آيا صفاتى كه در انسان هست ، قابل است به اين كه اين صفات زياد بشود ، قابل است كه انسان اين صفات را كم كند ؟
آيا زياده و نقص در اين صفات وارد مىشود يا نه ؟
تقسيم ديگر ، اين كه آيا صفاتى كه در انسان هست ، ملكاتى كه در انسان هست ، آيا اين ملكات را مىشود به كلى زايل كرد ؟ مىشود ملكهاى را كه در انسان و در طبيعتش نهفته است ، مىتواند انسان بكوشد و آن ملكه را زايل كند ، آن صفات راسخه را زايل كند ؟ و يا ملكهاى را كه از اول در او نبوده ، با كوشش در روح خودش ايجاد كند ، و بعد صحبت مىشود كه اسباب و علل حدوث صفتها در انسان چيست ؟ چه عللى پيدا مىشود كه ملكهاى در انسان ايجاد مىشود ، و يك ملكهاى در انسان متولد مىشود ؟ و همچنين چه علل موجب مىشود كه ملكات از بين برود و نابود بشود . و نيز بحثى
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 455
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٥٥