جسم سرد شد ، آن حالت ديگر نيست ، و ديگر چيزى در عالم باقى نمىماند . پس جسمانى الحدوث يعنى از عوارض جسم است . و جسمانى البقاء است ، يعنى بقايش هم با اين جسم است . وقتى كه جسم مرد ديگر آن حالت از او رفع مىشود . برخى قايلاند به اين كه روح ، يك حقيقت ديگرى است ، غير از اين جسم . و آن موجودى است كه ممكن است كه جدا از جسم باشد . اينها هم باز نظراتى دارند .
برخى قايلاند به اين كه روحانى الحدوث است و روحانى البقاء است . و برخى مىگويند جسمانى الحدوث است و روحانى البقاء است . روحانى الحدوث و روحانى البقاء معنايش اين است كه قبل از اين كه جسم خلق بشود ، روح مخلوق بود و موجود بود و جزو عالم ارواح بود و در يك عالم ديگرى تحقق داشت ، حدوثش روحانى است . منتهى وقتى كه جسم موجود شد ، آن روحى كه قبلًا موجود بود ، با اين جسم ارتباط پيدا كرد و پس از مدتى هم كه جسم مىميرد ، روح از اين جسم ارتباطش را قطع مىكند ، جسم فانى مىشود و در زمين منتشر مىشود ، ولى روح باقى است .
پس بنا بر اين ، روح ، روحانى الحدوث و روحانى البقاء است ، و از نظر حدوث و از نظر بقا غير از جسم است .
اين هم قولى است كه عدهاى از علماى تسنن و تشيع هم بر اين معنا قايل شدهاند و اينها قايل به خلقت ارواح ، قبل از ابدان هستند . و اين خود بحثى است و كتابهايى در بارهء آن نوشته شده . و البته از روايات ما هم نسبت به بعضى از انسانها اين معنا استفاده مىشود ؛ مثلًا در بارهء پيغمبر گرامى و ائمه عليهم السلام اين معنا كاملًا از روايات استفاده مىشود كه :
كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّين .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 452
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٥٢