كيفيت ازاله اين مرض از بدن چگونه است . اينها مسائل علم طب است . و غرض و هدف از اين علم و مسائل اين است كه بدن انسانى در آن اعتدالى كه بايد باشد ، در طريقهء تكاملش آن اعتدال حفظ بشود تا اگر چنان كه اوايل تكون و وجودش هست ، روى حفظ اين اعتدال به طريق تكاملش رو به تكامل برود و تكامل پيدا كند ، قوس صعودى اين حركت بدن تحقق پيدا كند تا برسد به آنجايى كه بايد برسد .
يا مثلًا علم تفسير ، كه يك علمى است . الفاظ و عبارات قرآن موضوع علم تفسير است ؛ زيرا كه ما در تفسير در اطراف الفاظ قرآن بحث مىكنيم و مسائلش عبارت از چگونگى دلالت اين الفاظ است به معانى ، كه اين الفاظ به اين معنا دلالت مىكند يا نه ، به چند معنا دلالت مىكند ، دلالت او به نحو ظهور است ، به نحو صراحت است ، نص است ، و امثال اينها . و مسائل علم تفسير عبارت از كيفيت دلالت اين الفاظ است بر معانى و مفاهيمى كه از اين الفاظ بايد استفاده شود . و غرض هم از علم تفسير اين است كه مفاهيم و اهداف الهى را از اين كلام دريابيم و او را به كار ببنديم ، علوم در فكرمان وارد بشود . اگر برنامهء عملى است ، در عمل ما مؤثر واقع بشود . پس بنا بر اين ، هر علمى موضوعى دارد ، مسائلى دارد و هدف و غرضى .
موضوع علم اخلاق
« علم اخلاق » - كه مورد بحث است - موضوعش عبارت است از روان انسانها ، روح انسان كه به نام « روح » و به نام « نفس » و به نام « قلب » و گاهى به نام « عقل » و به نام « صدر » همين معنا تعبير مىشود كه اينها عبارات مختلف است و يك معنا و يك مفهوم از اينها مراد است و آن همين جوهرهاى است در انسان كه حيات بدن به وسيلهء اوست و حقيقت انسان اوست . و انسانى كه مىگويد من ، او را اراده مىكند . و البته تسميه آن موجود خاص و آن جوهر خاص به اسم روح يك جهت دارد ، يك علت دارد ، زيرا كه آن بدن را حيات مىبخشد و « ما به حيوة الشىء » را روح مىگويند ، و همچنين او را نفس مىگويند . روان را نفس مىگويند ؛ زيرا كه نفس يعنى خودش و