خود انسان او است . و همچنين او را قلب مىگويند ، به جهت اين كه اين قلب عبارت از حركت است ، دگرگونى است . حركت بدن ، دگرگونى بدن و تمام قلب و انقلابات به وسيله آن جوهره انجام مىگيرد .
همچنين عقل مىگويند ، زيرا كه عقل به معناى تعقل و تصور و تفكر است و تعقل و تفكر انسانى به وسيله او انجام مىگيرد . پس او را تعقل و تصور مىگويند ، يعنى او را متعقل است . او عاقل است . آن تصور مىكند ، آن تصديق مىكند ، و اين صفات مربوط به آن است . آن جوهره خاص موضوع علم اخلاق است و در علم اخلاق از آن جوهره خاص بحث مىشود ، و جهاتى كه در اطراف آن بحث مىشود مسائل علم اخلاق است . و غرض و هدف آن تأمين آنچه از خلقت آدمى بايد انجام بگيرد .
مسائل علم اخلاق عبارت از اوصافى است كه بر روان عارض مىشود ، به همان جهت كه گفته مىشود موضوع علم آن چيزى است كه از عوارض ذاتى او بحث مىشود ، مسائل هم عبارت از همان عوارض است كه از آنها تحقيق و بحث مىشود .
بنا بر اين ، مسائل علم اخلاق عبارت از ابحاثى است كه مربوط به روان است .
اينجا يك نكتهاى هم گفته مىشود كه بحث از اين كه خود آن روان چيست ؟
حقيقت روح چيست ؟ آيا روح حادث است ؟ روح قديم است ؟ روح با بدن خلق شده و بعد از بدن روح باقى است ، هميشگى و ابدى است . يا فانى است . اينها مطالبى است كه جزء مسائل علم اخلاق نيست ، زيرا كه اينها بحث از وجود و عدم موضوع است و بحث از وجود عدم موضوع جزء مسائل آن علم نمىشود . اقوال زيادى را در اينجا علما ذكر مىكنند ؛ مثلًا برخى مىگويند كه روح جسمانى الحدوث است و جسمانى البقاء است ، چنان كه كمونيستها به اين مطلب قايل هستند ، مىگويند كه روح خودش از عوارض اين جسم است ، غير از اين جسم چيز ديگرى نيست ، مثل سردى و گرمى و سبكى و سنگينى جسم ، روح هم از عوارض جسم است تا جسم زنده است ، آن حالتى كه در آن است روح است ، مثل اين كه جسم گرم است وقتى كه
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 451
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٥١