طبق اوست و از انگيزهء ايمان پيدا مىشود و مىبينيم كه غير از آنچه كه از ايمان ترشح مىكند ، چيزى اين انسان ترشح نمىكند . آن وقت مىگويد : اى اللَّه كه موجودم كردى ، اين مقدار به من عنايت كردى كه اين روحيه را پيدا كردم و بالاتر از اين نعمتى تصور نمىشود . اگر مىفهميدم كه رضاى تو در آن است كه در دريا خودم را بيفكنم ، يا از بالاى كوهى پرتاب شوم و قطعه قطعه شوم ، يا قبضه شمشير روى زمين بگذارم و نوك شمشير در روى شكم و از آن طرف دربيايد . هر يك از اينها را اگر مىفهميدم تو مىگويى انجام مىدادم ، ولى الان احساس كردهام و مىفهمم كه رضاى تو در آن است كه با اين وجود منحوس معاويه بجنگيم . به تعبير على عليه السلام اگر خدا به من مهلت بدهد ، من زمين را از اين وجود معكوس و از اين انسان منحوس و وارونه پاك مىكنم . الان من مىفهمم كه رضاى تو در آن است كه چنين كارى را بكنم و پيرمرد هفتاد ساله حركت كرد و رفت وقتى كه آخر عمرش هست مىافتد . يك كاسهاى از شير به دستش مىدهند ، متذكر مىشود كه پيامبر اين وعده را به او داده است و خوشحال است و مىگويد الان نزديك است اين قفس بشكند و از اين جهان بيرون بروم و خوشحالم ، زيرا كه آن مرغى كه بداند وقتى قفس شكست و بيرون شده و يك فضاى بازترى مشغول كردن و پريدن است ، خوشحال است ؛ اما آن مرغى كه مىبيند اطراف قفس را گرگها و شغالها و روباهها گرفتهاند تا قفس بشكند طعمهء آنها خواهد بود . اين مرغ راضى نيست قفس بشكند و شايد من و امثال من چنين باشيم . از گناهان و جرمها و جنايتها و خيانتها كه در ايام عمر انجام داديم كه اگر هر روزى يك گناه و هر گناهى يك حيوانى باشد . ميليونها شايد حيوان دور ما را گرفته است كه قفس بشكند .
تجسم اعمال
در روايت دارد ، به محض اين كه چشم از اين عالم مىبندد ، در عالم برزخ همهء گناهها سؤال ندارد ، تحقيق ندارد . اصلًا يك عده عالم برزخ ندارند ، تا مردند ، خوابيدند و تا قيامت شد ، بيدار مىشوند . اما بعضى از گناهها براى عدهاى تا