سعديا حبّ وطن گرچه حديثى است صحيح * نتوان مُرد به سختى ، كه من اينجا زادم
164
دو مرغ از مَرغزارى كرد پرواز * به قصد هر دوشان آهنگ كردم
130
به خاك پاى تو گفتم كه تا تو دوست گرفتم * ز دوستان مجازى ، چو دشمنان برميدم
61
به ميزان نظر حُسن تو را با ماه سنجيدم * ميان اين و آن ، فرق از زمين تا آسمان ديدم
118
با تو چندان وفا كنم صنما * كه جهان را وفا بياموزم
283
به مهر تو اى ماهِ زيبا قسم ! * به جهر تو اى مهرِ رخشا قسم !
303
حاصل زندگانيم روى تو ديدن است و بس * خوشتر از اين ، چه زندگى ؟ بهتر از اين ، چه حاصلم ؟
173
تا بدان جا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم
274
گر خانه ، محقّر است و تاريك * بر ديدهء روشنت نشانم
157
با تو نخواهم رُخِ حور اى صنم * عقل نبازم ز قصور اى صنم
68
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده فكنم
153
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
186
بد طالعى ببين كه من و يار چون دو چشم * همسايهايم و خانهء هم را نديدهايم
182
هرگز دمى ز يادِ تو غافل نبودهايم * يا گفتهايم حرف تو را يا شنيدهايم
158