تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
همچون تو نازنينى ، سر تا به پا لطافت * گيتى نشان نداده ، ايزد نيافريده
118
ما از تو نداريم به غير از تو تمنّا * حلوا به كسى ده كه محبّت نچشيده
186
نه جفت نبى كه پاك بودند همه * بُد عايشه و خديجهء محترمه
133
در اين گيتى ، سراسر گر بگردى * خردمندى نيابى شادمانه !
180
هست يادت به من آن روز ، چه‌ها مىگفتى ؟ * سخن از عاطفه و مهر و وفا مىگفتى
302
بگو به خضر كه جز مرگ دوستان ديدن * دگر چه لذّت از اين عمر جاودان بردى ؟
256
تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى آن گه به عيب بخريدى
87
مكن با كس عيان ، راز دل خويش * كه غير از خويشتن محرم ندارى
165
جان چيست تا نثار رهت سازم - اى صنم - * كان در حضور توست متاع مُحقّرى
132
ختم نموده است خداوندگار * در رُخ تو صنعت صورتگرى
129
عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام مِيمَ ده كه به پيرى برسى
115
جان به لب ديده ، به رَه ، منتظر مقدم يار * واى اگر نايد از اين قافله بانك جرسى
317
طلب بوسه دلم گه ز رُخش ، گه ز لبش * هست اين خام طَمَع ، هر نفسى در هوسى
54
در بيان و در فصاحت ، كِى بود يكسان سخن * گر چه گوينده بود ، چون جاحظ و چون اسمعى
291
شراب عشق مىسازد تو را از سرّ كار آگه * ز تدقيقات مشّائي و تحقيقات اشراقى
93