قصد من از كعبه روى اوست ، و گرنه * هيچ كس از آب و گل نيافته مقصود
211
دل ، ديدن رويت به دعا مىخواهد * وصلت به تضرّع ز خدا مىخواهد
211
به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مُدام * دل تو را مىطلبد ، ديده تو را مىخواهد
151
مشورت ادراك و هُشيارى دهد * عقلها را عقلها يارى دهد
90
مقام عشق بنازم كه نيشْ بر رگ ليلى * زنند از رگ مجنون خسته خونْ به در آيد
183
به صبر ، مشكل عالمْ تمام بگشايد * كه اين كليد ، به هر قفلْ راست مىآيد
152
اى كه هرگز فرامشت نكنم * هيچت از بنده ، ياد مىآيد ؟
138
بسا امير كه آنجا اسير مىآيد * بسا اسير كه آنجا امير مىآيد
111
ابرويت ديد شد نهان مه عيد * بهتر از خود نمىتواند ديد
129
مرا به روز قيامت ، غمى كه هستْ همين است * كه روى مردم دنيا دوباره بايد ديد
274
روزى ز قضا ، حُسن تو را مىسنجيد * ايزد ، به ترازوى قَدَر با خورشيد
118
گويى از خامهء تقدير ، غرضْ نقش تو بود * كز ازل تا به ابد ، اين همه تصوير كشيد
118
دوست آن است عيبهاى تو را * همچو آيينه رو به رو گويد
29
اى هواهاى تو خدا انگيز * وى خدايان تو خدا آزار
87
ز شير شتر خوردن و سوسمار * عرب را به جايى رسانيد كار
29