به سرت گر همه عالم به سرم جمع شوند * نتوان برد هواى تو برون از سر من
62
رقيبا من نمىگويم گل و باغ و بهار از من * بهار از تو ، گل از تو ، هر دو عالم از تو ، يار از من
196
اين كاخ كه مىبينى ، گاه از تو و گاه از من * جاويد نخواهد ماند ، خواه از تو و خواه از من
195 ، 273
به دست خويش چهل سال باغبان ازل * گلى نماند كه تخمش نكشت در گل من
87
فراقت به جانم چو آرد شبيخون * شبى آبم از ديده آيد ، شبى خون
151
مىخواهم از خدا به دعا صد هزار جان * تا صد هزار بار ، بميرم براى تو
274
گردش چرخ ، بد و نيك ، ز هم نشناسد * آسيا ، تفرقه از هم نكُند گندم و جو
210
تا نخواهندت مخواه و تا نبخشندت مگير * تا نپرسندت مگوى و تا نخوانندت مرو !
164
خدايا ز خوانى كه از بهر خاصّان * كشيدى نصيب من بينوا كو ؟
85
اى غايب از نظر ، ز فراق تو تا به چند * تازيم سو به سو و بپوئيم كو به كو ؟ !
151
نُه فلز مستوى الحجم را چون بركشى * اختلاف وزن دارد هر يكى ، بى اشتباه
35
دانه لايق نيست در انبار كاه * كاه در انبار گندم هم تباه
161
از بهر هلال عيد آن چه ناگاه * بر بام دويد و هر طرف كرد نگاه
128
از بس كه شكستم و ببستم توبه * فرياد همى كند ز دستم توبه
86 ، 172