حاصلم از عمر ، همين عشقِ توست * باقىِ ديگر نبُوَد در شمار
157
ظاهر هر كس كه سنجيدم به ميزان نظر * داشت با باطن ، همان نسبت كه رو با آستر
180
هر كه عاشقتر بود ، دل ريشتر * هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر
90
عذر دارى بنال خاقانى * كاهل كم دارى آشنا كمتر
85
شنيدهاى كه كلامى چو بر هوا فكنى * هزار جزح زند تا رسد دوباره به سر
209
به رسم تحفه دهم جان ، بگير و خورده مگير * جز اين نمانده مرا تحفه ، الفقير حقير
132
يكى گفت پروانه را كى حقير ! * برو دوستى در خور خويش گير
237
هر چند همه دفتر عشّاق بخوانديم * با اين همه ، در عشق تو هستيم نوآموز
157
در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوستْ كس * هر دو عالم را به دشمن ده ، كه ما را دوستْ بس
269
دارم دلكى غمين بيامرز و مپرس * صد واقعه در كمين بيامرز و مپرس
86
حيف باشد كه بر اين آفاق و انفس ننگرى * آسمان تا بنگرى ملك است و آفاق است و نفس !
196
شد عزازيل از همين مستى بليس * كه چرا آدم شود بر من رئيس
126
چون قبلهنما ، خضرِ رهِ اهل جهان باش * سرگشتهء خود ، راهنماى دگران باش
164
من نمىگويم كه عاقل باش يا ديوانه باش * گر به جانان آشنايى ، از جهانْ بيگانه باش
307