تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
قطره آبى كه دارد در نظر گوهر شدن * از كنار ابر تا دريا تنزّل بايدش
164
دشمنت را همچو ميخ خيمه مىخواهم مدام * سر به سنگ و تن به خاك و ريسمان در گردنش
172
دست طمع كه پيش كسان مىكنى دراز * پل بسته‌اى كه بگذرى از آبِ روى خويش
164
يكان يكان شمر ابجدْ حروف تا حطى * چنان كه از كلمن عشر عشر تا سعفص
131
هشت حرف است آن كه اندر فارسى نايد همى * تا نياموزى نباشى اندر اين معنا معاف
132
ظهور تو ، به من است و وجودِ من از تو * و لست تظهر لولاى لم أكن لولاك
274
ما را بجز تو در عالم عزيز نيست * گر رد كنى بضاعت مزجاة ، ور قبول
157
تنها به ره عشق مرو زان كه محال است * بىراهنما طى شود اين وادى هايل
183
بگذر تو از دليل و به مدلول راه بر * او را از او شناس ، نه از راه قال و قيل
46
دائم جوانم از مدد همّت بلند * يعنى ز بار منّت كس ، خَم نگشته‌ام
284
دست من گير كه اين دست ، همان است كه من * سال‌ها از غم هجران تو بر سر زده‌ام
125
سال و فال و مال و حال و اصل نسل و تخت و بخت * باشدت در شهريارى برقرار و بر دوام
87
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست * خام بُدم ، پخته شدم ، سوختم
52
به حق مهر و وفايى كه ميان من و توست * كه نه مهر از تو بريدم ، نه به كس پيوستم
62