تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
سمن بويان غبار از دل چو بنشينند ، بنشانند * پرى رويان قرار از دل چو بستيزند ، بستانند
46
در طالع من نيست كه نزديك تو باشم * مىگويمت از دور ، دعا گر برسانند
179
وقت هر كار ، نگه‌دار كه نيكو نبُوَد * نوش‌دارو كه پس از مرگ ، به سهراب دهند
164
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشى * ز بامى كه برخاست مشكل نشيند
168
اين سيزدهم چهاردهمين قرن على بود * ديوان على دفتر بين المللى بود
236
بر دوست رسيديم چو از خويش گذشتيم * از خويش گذشتن چه مبارك سفرى بود
251
خرج كه از كيسهء مهمان بُوَد * حاتم طايى شدنْ آسان بُوَد
209
خوش‌ترين حرفى كه روز اوّلم آموخت عشق * در دبستان محبّت ، ترك جان و مال بود
183
كار گلچين فلك گر چه همه يغما بود * ليك اين بار گلى چيد كه بى همتا بود
91
روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود
156
عشق تو در وجودم و مهر تو بر دلم * با شيرِ اندرون شده ، با جانْ بدر شود
211
اقبال خصم ، هر چه فزون‌تر شود ، نكوست * فوّاره چون بلند شود ، سرنگون شود
53
شم ثلاثة طلبيدم ز ثلاثين لا يش * با پدر وجه بيان كرد كه ممكن نشود
90
خير ، پنهان كن اگر دارى طمع اجرى به حشر * دانه چون در خاك پنهان ، كشت حاصل مىشود
163