به خدا كه سينهء من بِشِكاف و دل برون كن * كه درون خانهء تو دگرى چه كار دارد ؟
173
تغافل تا به كى ؟ حرفى ، نگاهى ، گوشهء چشمى * جفا قدرى ، ستمْ حدّى و جورْ اندازهاى دارد
138
جان بود آيينه تجلّى جانان * نيك نظر كن غبار اگر بگذارد
77
ديدار يار غايب ، دانى چه شوق دارد ؟ * ابرى كه در بيابان ، بر تشنهاى ببارد
151
اگر چه وعدهء خوبانْ وفا نمىدارد * خوش آن حيات كه در انتظار مىگذرد !
317
چون برق ، حوادثِ جهان مىگذرد * اوقات عزيز ، رايگان مىگذرد
157
امروز ، يقين شد كه تو محبوب خدايى * كز عالم جان ، اين همه دل ، با تو روان كرد
125
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
153
صنع ايزد گلشنى ايجاد كرد * عشق را فرمود تا آباد كرد
183
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد * بلا نديده دعا را شروع بايد كرد
90
فيض روح القدُس ، ار باز مدد فرمايد * دگران هم بكنند آن چه مسيحا مىكرد
53
معمار روزگار ، كدامين بنا نهاد * كز تُندباد حادثه ، زير و زبر نكرد
180
من آزارِ مورى نكردم به عمر * ولى مور ، من را بس آزار كرد
292
مرد تمام آن كه نگفت و بكرد * وان كه بگويد بكند نيم مرد
116
مريد پير مغانم ز من مرنج - اى شيخ - * چرا كه وعده ، تو كردى و او به جا آورد
236