صنف هستند : صنفى در حال ثبات ، يعنى شبيه انسانِ خواب و در حال استراحتاند و اينان ، اكثريت برزخياناند ؛ و صنفى مؤمنان خالصاند كه بيدار و در نعمت و بهشتاند ؛ و صنفى كفّار محض و طغيان گراناند و معذّب به عذاب جهنّم برزخى .
و در آغاز ورود روح هر انسانى ، در آن جا سؤالاتى از او مىشود ، كه مجموع آن در حدود هفت پرسش است ؛ از خدا ، پيامبر ، شريعت ، كتاب آسمانى ، امام معصوم ، عمر و مال ، و آنچه در روايات ، دربارهء مرگ و برزخ انسان از احسان و نعمت يا عذاب و نقمت ذكر شده ، به عنوان احترام و اكرام و پذيرايىِ مهمان تازه وارد يا عكس آن است ، نه به عنوان پاداش و كيفر ؛ زيرا پاداش و كيفر پيش از محاكمه و محكوميت ، قابل اجرا نيست و آن در قيامت است .
كار شاهانه
وطن اصلى پدر من ، روستايى است از بلوك مشكين ، به نام آلنى . جدّ هفتم اينجانب روحانى معروف و محبوب روستا بوده است به نام ملّا محمّد تقى . آب آشاميدنى روستا ، چشمهاى بالاتر از روستا بوده است كه عصر هر روز پسران و دختران كوچك ده ، با سنين مختلف ظرفهاى آب بر دوش و دسته جمعى از آن جا آب آشاميدنىِ شب خانواده را تهيّه مىكردند . روزى سپاهيان نادر شاه - كه ظاهراً از طرف تركيه مىآمدند - مصادف با جمعيت آبآوران مىشوند . نادر از يكى از آنها آب مىخواهد ؛ دختر بچهاى كوزهء آب خود را به او مىدهد . وى در حالى كه كوزهء آب سر مىكشيده ، مجذوب چهرهء دختر مىشود و همان جا به وى پيشنهاد مىكند كه بيا از آنِ من باش ! دخترك مىترسد و شتابان وارد روستا شده ، مستقيم در خانهء آخوند ، به بستْ مىنشيند . نادر اسب نگه مىدارد ، سپاه توقّف مىكند و آخوند را احضار مىكند و دستور مىدهد عقد دختر را براى او بخواند . آخوند پس از پرسش از دختر و پدر و مادرش امتناع آنها را به نادر مىرساند . نادر مىگويد : تو عقد را بخوان و كار نداشته باش ! آخوند از خواندن عقد امتناع مىورزد كه : اسلام اجازه نمىدهد . نادر دستور