تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
فقال : البيضاوى ناصر الدين و طلب قضاء شيراز ، فأعطاه ما طلبه و أكرمه و خلع عليه و كانت وفاته سنة 658 في تبريز و قبره هناك و أشهر مصنّفاته تفسير انوار التنزيل و هو تفسير دقيق شريف قليل النظير مع اختصاره ينبغي لأهل العلم مطالعته مع الغمض عمّا صنعه هو و غيره من علماء السنّة من الإعراض من أهل بيت الوحي عليه السلام . « 1 »

شهادة شعر الجفن

في بعض الأخبار المروية المسندة : قد تشهد على الإنسان أعضائه بالزلّة ، فتطاير شعرة من جفن عينه فتستأذن في الشهادة له فيقول الحقّ تعالى : تكلّمي يا شعرة عينه و احتجّي لعبدي ، فتشهد له بالبكاء من خوفه فيغفر له و ينادي مناد : هذا عتيق اللَّه بشعرة . « 2 »
هامش
( 1 ) . ناصرالدين عمر بن محمّد بيضاوى ؛ « بيضا » روستايى در شيراز است ؛ بىرغبت به دنيا ، عابد و پارسا بود . وارد تبريز شد . ورودش همزمان با تشكيل مجلس وزير و برخى عالمان بود . پشت سر همگان و در آخر مجلس نشست . وى را كسى نمىشناخت . دانشمند مدرس با فخر فروشى تمام اعتراضات و اشكالاتى گرفت و مىپنداشت كسى از حاضران قادر به پاسخگويى نيست . وقتى سخنان خود را به پايان رساند و كسى نتوانست از عهدهء اشكالات بر آيد ، بيضاوى شروع به پاسخ كرد . مدرس گفت : سخنت را نمى شنوم تا مطمئن بشوم آنچه را گفته‌ام ، درست فهميده‌اى ! قاضى بيضاوى گفت : مىخواهى سخنت را عيناً بازگو كنم يا محتوا و خلاصه‌اش را بگويم ؟ مدرس شگفت زده شد و پاسخ داد : عيناً بگو ! بيضاوى بازگو كرد ، حتّى روشن نمود تركيب واژه‌هاى عالم اشتباه بوده ! سپس با پاسخ‌هاى كافى و شامل ، اعتراضات و اشكالات دانشمند را جواب داد . در ادامه به همان شمار اعتراضاتى كه عالم كرده بود ، به دو اشكالاتى كرد و از مدرس خواست بدانها پاسخ گويد ، امّا نتوانست ! وزير از جايش برخاست و بيضاوى را به جاى خويش نهاد و پرسيد : كيستى ؟ گفت : ناصرالدين بيضاوى . درخواست مقام حكم و قضاوت شيراز را كرد . آنچه را خواست ، وزير برآورد و گراميش داشت و بر او خلعت پوشاند . تاريخ در گذشتش سال 658 در تبريز است . قبرش آن جاست . مشهورترين نگاشته‌هايش تفسير انوار التنزيل است ، كه تفسيرى دقيق و ارزنده و كم‌نظير است ؛ به رغم آن كه مختصر مىباشد ، شايسته است اهل علم آن را با چشمپوشى از شيوهء وى و ديگر علماى سنى در روى گردانى از اهل بيت وحى عليهم السلام بخوانند ( كشكول شيخ بهايى ) . ( 2 ) . در برخى احاديث كه مستند نقل شده ، آمده كه : اعضاى بدن آدمى ، در روز قيامت بر ضد وى گواهى مىدهند كه دچار لغزش شده ، موى مژه ( پلك چشم ) او اجازه مىگيرد به نفعش گواهى دهد ، حق تعالى مىفرمايد : اى مژهء چشم ! سخن بگو و حجّت و گواه بنده‌ام باش . پلك گواهى مىدهد او از خوف خدا گريسته ، خدا وى را مىبخشد و منادى ندا سر مىدهد : اين فرد توسط خدا با گواهى يك تار موى پلك از آتش جهنّم آزاد گشت ! ( كشكول شيخ بهايى ) .
كشكول حكمت (فارسى) — صفحة 276 | الشيخ علي المشكيني