گردون چو نمىگردد ، بر كام كسى هرگز * گيرم كه تواند بود ، مهر از تو و ماه از من
كبكى به هَزارى گفت : پيوسته بهارى نيست * اين خنده و افغان چيست ، گل از تو گياه از من
( افسر )
شعر
حيف باشد كه بر اين آفاق و انفس ننگرى * آسمان تا بنگرى ملك است و آفاق است و نفس !
( ملك الشعراى بهار )
شعر
در دورهء تجريد ، بزرگى به نَسَب نيست * عيسى به فلك سود سر بىپدرى را
( تقى )
شعر
رقيبا من نمىگويم گل و باغ و بهار از من * بهار از تو ، گل از تو ، هر دو عالم از تو ، يار از من
( خالص )
شعر
دل چو شد غافل ز حق ، فرمانپذيرِ تن شود * مىبرد هر جا كه خواهد اسب ، خوابآلوده را
( صائب )